مشورت را « 1 » وزير پيغمبر * روز خلوت مشير « 2 » پيغمبر
انس با وى گرفته روح رسول * زانكه بد فارغ از طريق فضول
جان فدا كرده بود در ره دين * زانكه بد از نخست آگه دين
كرده بود انتظار « 3 » خسرو شرع * بر دلش تافت زود پرتو شرع
سوى دل « 4 » مصطفاى آزاده * صدق او را دريچه بگشاده
سوى ميدان سر پيمبر او * همه درها ببسته جز در او
جز عطيت نبود حاصل او * تا چه دل داشت يا رب آن دل او
شمع دين بود مصطفى جانش « 5 » * جان بو بكر بود پيروانش « 6 »
ز آنچه امّت نديده يزدانش * هيچ ايمانپذير چون جانش « 7 »
پيش دين بنده هوش او بوده است * حلقه در گوش گوش او بوده است
گر دلش را وفا ندادى جوش « 8 » * كس نبودى زبان دين را گوش « 9 »
قابل صدق و قايل ايمان * عامل علم و حامل قرآن
درد دل را به سينه درمان او * خوان دين را نخست مهمان او
آنچه بشنيد زود باور داشت * شرع را هفت عضو درخور داشت
جد « 10 » صدقش به گوش مرد و ستور * كرده آواز غول را پى گور « 11 »
خواجهء باوقار « 12 » و آهسته * دست صدقش شكسته را « 13 » بسته
فى تخصيص ابى بكر على كافة الناس
دل احمد ز كون بود نقط * آدم و جمله « 14 » انبيا بر خط
انبيا خط دائره بودند * همه بر خط جمال بنمودند
وان صحابى كه چون ستاره بدند * همه پركار گرد داره بدند
آنچه گفت احمد آن رسول گزين * اول الخلق و آخر البعث « 15 » اين
هامش
( 1 ) - م : در مشورت
( 2 ) - ب : وقت خلوت دبير
( 3 ) - ل : انقياد
( 4 ) - م : خود
( 5 ) - م : خانهاش
( 6 ) - م : زاويهاش
( 7 ) - خ : جز
( 8 ) - م : خوش ، ب : هوش
( 9 ) - ل : نوش
( 10 ) - م : خضر
( 11 ) - ب : او را ز غول رائى دور
( 12 ) - م : باوقار
( 13 ) - م : شكسته زان
( 14 ) - م : آدم جمله
( 15 ) - م : آخر النعت