تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
مشورت را « 1 » وزير پيغمبر * روز خلوت مشير « 2 » پيغمبر انس با وى گرفته روح رسول * زانكه بد فارغ از طريق فضول جان فدا كرده بود در ره دين * زانكه بد از نخست آگه دين كرده بود انتظار « 3 » خسرو شرع * بر دلش تافت زود پرتو شرع سوى دل « 4 » مصطفاى آزاده * صدق او را دريچه بگشاده سوى ميدان سر پيمبر او * همه درها ببسته جز در او جز عطيت نبود حاصل او * تا چه دل داشت يا رب آن دل او شمع دين بود مصطفى جانش « 5 » * جان بو بكر بود پيروانش « 6 » ز آنچه امّت نديده يزدانش * هيچ ايمان‌پذير چون جانش « 7 » پيش دين بنده هوش او بوده است * حلقه در گوش گوش او بوده است گر دلش را وفا ندادى جوش « 8 » * كس نبودى زبان دين را گوش « 9 » قابل صدق و قايل ايمان * عامل علم و حامل قرآن درد دل را به سينه درمان او * خوان دين را نخست مهمان او آنچه بشنيد زود باور داشت * شرع را هفت عضو درخور داشت جد « 10 » صدقش به گوش مرد و ستور * كرده آواز غول را پى گور « 11 » خواجهء باوقار « 12 » و آهسته * دست صدقش شكسته را « 13 » بسته

فى تخصيص ابى بكر على كافة الناس

دل احمد ز كون بود نقط * آدم و جمله « 14 » انبيا بر خط انبيا خط دائره بودند * همه بر خط جمال بنمودند وان صحابى كه چون ستاره بدند * همه پركار گرد داره بدند آنچه گفت احمد آن رسول گزين * اول الخلق و آخر البعث « 15 » اين
هامش
( 1 ) - م : در مشورت ( 2 ) - ب : وقت خلوت دبير ( 3 ) - ل : انقياد ( 4 ) - م : خود ( 5 ) - م : خانه‌اش ( 6 ) - م : زاويه‌اش ( 7 ) - خ : جز ( 8 ) - م : خوش ، ب : هوش ( 9 ) - ل : نوش ( 10 ) - م : خضر ( 11 ) - ب : او را ز غول رائى دور ( 12 ) - م : باوقار ( 13 ) - م : شكسته زان ( 14 ) - م : آدم جمله ( 15 ) - م : آخر النعت