تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
خواجهء با خلاص و با اخلاص * جانش آزاد كرد « 1 » مجلس خاص در سراى سرور مونس « 2 » و يار * ثانى اثنين إذ هما فى الغار از زبان « 3 » صادق و ز جان صديق * چون نبى مشفق و چو كعبه عتيق بوده از « 4 » پاشنه طريقت‌ساى * پيش جان رسول مارافساى همهء خويش كرده در كارش * همه او گشته بهر ديدارش بوده با ذات « 5 » عشق پروردش * همره و هم‌مزاج « 6 » و همدردش حرف بگذاشته « 7 » چو دل سخنش * پوست بفكنده همچو مار تنش هرچه حق بر دل محمد خواند * برد و در باغ جان او بنشاند چون نهال نهاد او برجست « 8 » * غنچه بگشاد و ميوه عقد ببست هريكى شاخ ميوه‌دار فره « 9 » * نام آن ميوه‌ها و صدق به جبرئيل آمده « 10 » بر مهتر * به عيادت « 11 » ز حق پيام‌آور كاى محمد ز بهر خاست و نشست « 12 » * درد دندان خواجه بهتر هست مهترش گفت چون ز خود بگريخت * وحى در جام جانم آنچه بريخت كه نه من آن شراب از « 13 » سينه‌اش * ريختم بهر عهد ديرينه‌اش بل بفرمان حق باستحقاق * ريختم نز ره ريا و نفاق پيش از اسلام قابل دين بود * پيش از اين رمزها سخن اين بود صدق او از پى سلامت راه * بوده ساحرشناس و كاهن‌كاه « 14 » بوده بر شه ره امانت و حدق « 15 » * قدم صدق را بمقعد صدق برفشاند « 16 » بعشق عقل نوى * در قدوم ركاب مصطفوى از نبوت بجان ستاننده « 17 » * هم پذيرنده هم رساننده
هامش
( 1 ) - ل : كز ده ( 2 ) - م : سرور و مونس ( 3 ) - ل : در زبان ( 4 ) - م : بوده آن ( 5 ) - م : بر ذات ب : با راز ( 6 ) - خ : هم پيام ( 7 ) - ل : نگذاشته ( 8 ) - ل : بربست ( 9 ) - م : فرح ( 10 ) - ل : آمدى ( 11 ) - و : به عبادت ( 12 ) - م : جانت نشست ( 13 ) - خ : از شراب در ، م : از شراب از ، و : اين شراب از ( 14 ) - م : كاهين ، س : ساحر سنانش كاهن كاه ( 15 ) - م : برده بر شه ره امانت صدق ، ل : و صدق ( 16 ) - خ : برفشاند ( 17 ) - م : داننده