خواجهء با خلاص و با اخلاص * جانش آزاد كرد « 1 » مجلس خاص
در سراى سرور مونس « 2 » و يار * ثانى اثنين إذ هما فى الغار
از زبان « 3 » صادق و ز جان صديق * چون نبى مشفق و چو كعبه عتيق
بوده از « 4 » پاشنه طريقتساى * پيش جان رسول مارافساى
همهء خويش كرده در كارش * همه او گشته بهر ديدارش
بوده با ذات « 5 » عشق پروردش * همره و هممزاج « 6 » و همدردش
حرف بگذاشته « 7 » چو دل سخنش * پوست بفكنده همچو مار تنش
هرچه حق بر دل محمد خواند * برد و در باغ جان او بنشاند
چون نهال نهاد او برجست « 8 » * غنچه بگشاد و ميوه عقد ببست
هريكى شاخ ميوهدار فره « 9 » * نام آن ميوهها و صدق به
جبرئيل آمده « 10 » بر مهتر * به عيادت « 11 » ز حق پيامآور
كاى محمد ز بهر خاست و نشست « 12 » * درد دندان خواجه بهتر هست
مهترش گفت چون ز خود بگريخت * وحى در جام جانم آنچه بريخت
كه نه من آن شراب از « 13 » سينهاش * ريختم بهر عهد ديرينهاش
بل بفرمان حق باستحقاق * ريختم نز ره ريا و نفاق
پيش از اسلام قابل دين بود * پيش از اين رمزها سخن اين بود
صدق او از پى سلامت راه * بوده ساحرشناس و كاهنكاه « 14 »
بوده بر شه ره امانت و حدق « 15 » * قدم صدق را بمقعد صدق
برفشاند « 16 » بعشق عقل نوى * در قدوم ركاب مصطفوى
از نبوت بجان ستاننده « 17 » * هم پذيرنده هم رساننده
هامش
( 1 ) - ل : كز ده
( 2 ) - م : سرور و مونس
( 3 ) - ل : در زبان
( 4 ) - م : بوده آن
( 5 ) - م : بر ذات ب : با راز
( 6 ) - خ : هم پيام
( 7 ) - ل : نگذاشته
( 8 ) - ل : بربست
( 9 ) - م : فرح
( 10 ) - ل : آمدى
( 11 ) - و : به عبادت
( 12 ) - م : جانت نشست
( 13 ) - خ : از شراب در ، م : از شراب از ، و : اين شراب از
( 14 ) - م : كاهين ، س : ساحر سنانش كاهن كاه
( 15 ) - م : برده بر شه ره امانت صدق ، ل : و صدق
( 16 ) - خ : برفشاند
( 17 ) - م : داننده