چون درخت بهار لطف قدم « 1 » * آبش و تازگيش كرده بهم « 2 »
شمع بود آن هماى فرخنده * از « 3 » درون سوز و از برون خنده
ذكر آفرينش و مرتبه و حسن خلق وى صلواتاللهعليه
عندليبان باغ آن خوشبوى « 4 » * در ترنّم تبارك اللّه گوى
بر زمان « 5 » حكم چون شهان كرده « 6 » * بر زمين نان چو بندگان خورده « 7 »
نان جو خورده همچو مختصران * پس كشيده ز حلم بار گران « 8 »
خلق را خلق « 9 » او نويدگرست * نور ماه از جمال « 10 » جرمخورست
گنج همسايه بددل پاكش * رنج سايه نبود بر خاكش
صد هزار آه زو شنيده حرى « 11 » * نه الف بود در ميانه نه هى « 12 »
جبرئيل آمده ز سدره برش * بوده سوگند صعب حق به سرش
جز از او كس نبود « 13 » در بشرى * در طلب گريه خند خندهگرى « 14 »
خلق او زير اين سراپرده * رحمها كرده زخمها خورده « 15 »
سالها پيش چرخ با ندمى « 16 » * ناگواريده خورد جانش همى
گلشكر داشت با خود از دل خود * زان نشد ايج ناگوارش بد
خود كسى را كه آن زبان « 17 » دارد * ناگوارندگى زيان دارد
هامش
( 1 ) - م : لطف و قدم ، س : بهار فرق قدم
( 2 ) - ك : هر دو بهم ، س : آتش و نازكيش كرده بهم ، چ : آتش و تازگيش
( 3 ) - ل : وز
( 4 ) - س : خوشروى ، خ : آن گل خوشبوى
( 5 ) - ل : بر زبان ، س : بر شما
( 6 ) - ذ : كردند
( 7 ) - ذ : خوردند
( 8 ) - م : بار خران ، س : ز حكم بار گران
( 9 ) - ذ : خلق او خلق را
( 10 ) - خ : فروغ
( 11 ) - ذ : صد هزار آه از او كشيده حوى ، ل : حرى ، چ : شده آهى خ : شد از وانهى
( 12 ) - ل : نه الف در ميانه بوده ، اين بيت در - س - بدين گونه است :صد هزار آه ازو شنيده امى * نه الف بوده در ميان نه مى( 13 ) - ل : نديد
( 14 ) - خ : گاه خنده گاه گرى
( 15 ) - س : زخمها خورده رحمها كرده
( 16 ) - ل : زير چرخ بىندمى ، س : بىقدمى
( 17 ) - ل : زيان ، س : كى آن زيان