تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
از پى جان آن سر سادات * اشتر « 1 » باركش بداده زكات اى دريغا كه در جهان سخن * سر در انگشت مىكشد ناخن

فى فضيلته عليه السلام على جبرئيل و سائر الانبياء عليهم السلام

شب معراج چون به حضرت رفت * با هزاران جلال و عزّت رفت چون برفرف رسيد روح امين * جست فرقت ز مصطفاى گزين « 2 » جبرئيل از مقام معلومش * بازگشت و بماند محرومش گفت شاها كنون تو خود بخرام * كه كرا بيش از اين نماند مقام پيش از اين گر بيايم انگشتى * يا بر اين روى آورم پشتى همچو انگشت سوخته سر و پشت * گرددم پا و پنجه و انگشت جبرئيل اين سخن روايت كرد * با ملائك همين حكايت كرد گفت نز عجز « 3 » بازگشتم من * يا بگرد « 4 » نياز گشتم من مصطفى را صفا و قرب كرام * بر در ذوالجلال‌والاكرام چون ز كونين بدر نهاد « 5 » قدم * حدثان را بماند و ماند « 6 » قدم تا سفر بود در حدث ما را * مشكلش بود در عبث « 7 » ما را سائل او بود و من ورا مسئول * هر دو همواره حامل و محمول او ز من حالها همىپرسيد * من همى شرح دادم آنچه بديد « 8 » چون قدم بر نهاد بر كونين « 9 » * مر مرا گشت دوخته عينين گفتم ار زين سپس سؤال كند * هرچه گويد مرا « 10 » زوال كند حدثان را جواب « 11 » آسان بود * ليك جان از قدم هراسان بود
هامش
( 1 ) - م : استر ( 2 ) - ل : جست رفرف ز مصطفى تزيين ( 3 ) - ذ : بر عجز ( 4 ) - م : كه بگرد ( 5 ) - خ : برنهاد ( 6 ) - ذ : نماند ، آ : بماند زير ( 7 ) - م : چون عبث ( 8 ) - ك : شنيد ( 9 ) - م : از كونين ( 10 ) - ل : هرچه گويم مرا ، هرچه گويد ز من ( 11 ) - م : جوايم