زهره به روى فشانده از پى نور * زينت و خلق و ظرف و ذوق « 1 » و سرور
برده پيشش عطارد از معلوم * فطنت و حلم و راى و نطق و علوم « 2 »
كرده به روى نثار جرم قمر « 3 » * سرعت و نشو و لطف و زينت و « 4 » فر
آمده با هزار عزّ و مراد * بر سر چارسوى كون و فساد
در جهان خداى دزديده « 5 » * ماه نو دين به روى او ديده
لا جرم در جهان كن مكنش « 6 » * شده نيك « 7 » از جمال او سكنش « 8 »
برگرفته بفضل بىياران « 9 » * كله از تارك وفاداران
همه را در طرب « 10 » طلب كرده * پس به مازاغشان « 11 » ادب كرده
بوده ياران او ز روم و حبش * با صهيب و بلال عيشش خوش
بوده اصحاب صفه يارانش * همچو ابرى كه عفو بارانش
جان فدا كرده بهر يزدان را « 12 » * اهد قومى بگفته نادان را « 13 »
در فنا راعى رمه شده او « 14 » * او همه گشته « 15 » تا همه شده او
و آن چهارى كه پيشخوان بودند « 16 » * مغز و دل « 17 » ديدگان و جان بودند
هريكى زان چهار چون مردان * اندرين ساحت و درين « 18 » ميدان
مغز را صدق داده « 19 » دل را عدل * ديده را شرم داده « 19 » جان را بذل
هامش
( 1 ) - ذ : زينت خلق ، ل : زينت و خلق و طوق و ذوق ، زينت و خلق و ظرف و نطق ، س : زينت و مهر و خلق و ذوق ، چ : زينت و خلق و ذوق و مهر
( 2 ) - س : و حكم و نطق و راى و نجوم ، چ : فطنت و علم و نطق و راى و نجوم
( 3 ) - س : داده به روى قرار جرم قمر
( 4 ) - ل : رتبت
( 5 ) - س : دور ديده ، چ : گرديده
( 6 ) - ذ : كن نكنش
( 7 ) - ل : تنگ
( 8 ) - چ : او شكنش : س : او سكنش م : يك سخنش
( 9 ) - م : از ياران ، ل : چون ياران
( 10 ) - ك : در طلب
( 11 ) - س : به مراعاتشان
( 12 ) - ل : ياران را
( 13 ) - ل : اهد قومى يكفته تاوان را ، آ : اهد قوما بگفته ايشان را
( 14 ) - چ : راعى الصر فنا ، س : داعى اندر فنا شدهاى
( 15 ) - س : از همه گشته
( 16 ) - ل : كه نزد آن بودند ، س : و آن كسانى كه پيشخوان بودند
( 17 ) - م : مفر دل
( 18 ) - ل : اندرين تنگ ساخته ، ك : اندرين ننگ ساخت
( 19 ) - س : داد و