تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
چون زبان از زيان « 1 » خلق ببست * رفت و بر فوق فرق عرش نشست « 2 » قامتش چون خم ركوع آورد * عرش در پيش او خشوع آورد بتشهد دمى چو بنشستى * كمر كوه قاف بگسستى « 3 » بهره داده وجود را به تمام * زان لب و ديده‌ها بسين سلام « 4 » بوده « 5 » بحرى هميشه محرابش * آتش عشق لم يزل آبش اندر آن بيكرانه دريا بار * صد هزاران نهنگ مردم‌خوار چون دم از حضرت سجود ز دى * آتش اندر همه وجود ز دى خود جهان جملگى طفيلش بود * انس و جن كمترين خيلش بود ماه راهش خسوف نپذيرد * شمس شرعش كسوف نپذيرد « 6 » برتر از فرش و عرش قدرتش بود * قمهء « 7 » عرش زير صدرش بود در ره مصطفى نژندى نيست * برتر از قدر او بلندى نيست در ره او همه صعود « 8 » بود * درگه او سرشت عود « 9 » بود تا ابد نور و حور « 10 » در مهدش * پاىبسته بمانده در عهدش گر گشايند چنبر افلاك * شرع او را از آن نيايد باك اسب گردون بمانده از آورد « 11 » * مفرش شرع او نگيرد گرد نفسى كز هواى عشقش خاست « 12 » * طاقت آن نفس ز خلق كراست « 13 » شود از تف آن نفس چو نمود * موج دريا چو آتش نمرود راه پيدا بود پر از آگفت * راه او جز نهفته نتوان رفت
هامش
( 1 ) - ذ : از زبان ( 2 ) - چ : بر فرق فرق عرش ، ذ : بر فرق فرقدين بنشست ( 3 ) - ل : بشكستى ( 4 ) - ك : نسيم و سلام ، م : نسيم سلام ( 5 ) - ل : بود ( 6 ) - پ : كى گيرد ( 7 ) - ل : قبه ( 8 ) - ل : قعود ( 9 ) - ك : سر سعود ، ا : سر سجود ، خ : سرى سعود ، ل : سر صعود ، ذ : درگه او همه سعود ( 10 ) - س : حور و نور ، م : جور و روح ( 11 ) - س : از ناورد ( 12 ) - ل : خواست ( 13 ) - ذ : گذاشت