تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
دل و چشمش « 1 » ز راه نتف و نتف « 2 » * خلق و خلقش ز بهر عز و شرف نيك را خود نكرده هرگز رد « 3 » * و آنچه بد را نيامده زو بدنفس « 4 » شرك دوستان در بست « 5 » * قفس جان دشمنان بشكست آن نفس باصفا چو درهم شد * آن قفس هيزم جهنم شد طاق « 6 » در مهر بىتناهى او « 7 » * طوق‌داران پادشاهى او طوق‌دارانش از نبى و ولى « 8 » * متمسك بعروة الوثقى جمله يارانش جان فدا كرده * لفظ او روز و شب غذا كرده جاه « 9 » او هم‌ركاب عليين * دين او هم‌عنان يوم الدين « 10 » در احد با احد يكى بوده * ورچه يارانش اندكى بوده گوهر از زخم سنگ بدروزى « 11 » * يافت از ساز جان او سوزى لب و دندان او پر از خون شد * اشك چشمش چو موج جيحون شد اهد قومى در آن ميان گفته * در كنارش عقيق ناسفته خواجه ابليس نعره زن بر كوه * كاينت فتحى بزرگ و كار شكوه كشته شد نقطهء اميد و امل * روى ياران به پشت « 12 » گشت بدل « 13 » هند هودج نهاده « 14 » بر سر كوه * كافران پيش « 15 » او گروه‌گروه بانگ مىكرد كين نه از غدرست * بلكه اين كار كينهء بدرست دست احمد بريده شك را پى « 16 » * سر حربه‌اش بريده جان ابى « 17 » زو چو شد جان او « 18 » فزون ز آتش * جان جبريل نعره از دل خوش
هامش
( 1 ) - چ : دل ز چشمش ( 2 ) - س : تف و تنف ، ذ : نيف و نيف ( 3 ) - پ : بد نكرده هرگز خود ، س : بد نكرده خود هرگز ، ذ : هرگز بد ( 4 ) - ل : هيچ‌كس را از او نيامده بد ، س : آنچه بد را ( 5 ) - م : بربست ( 6 ) - ك : طلق ( 7 ) - م : تباهى او ( 8 ) - م : از نبى و لا ، چ : از نبى ولى ، س : از نبى نبى ، ذ : نبى و تقى ، ل : طوق‌داران او نبى و گدا ( 9 ) - م : جان ( 10 ) - م : بيوم الدين ( 11 ) - م : از سنگ زخم بدروزى ( 12 ) - ك : روى ما زان به پشت ( 13 ) - ل : گشته بدل ( 14 ) - م : هند هندو ستاده ( 15 ) - نزد ( 16 ) - م : شدرائى ( 17 ) - ل : تير و حربش ربوده جان از وى ، سر حربش بريده . . . ( 18 ) - ك : زو چو شد آب او