از پى « 1 » شرع در جهان خداى * جان خاموش او زبان خداى « 2 »
نه زبانى كه گوشتين « 3 » باشد * بل زبانى كه گوش تين « 4 » باشد
نطق در گوش عاريت باشد * قلب تين چيست كو نيت باشد
نيت پاك چون ز دل خيزد * نقطهء شرك را برانگيزد
معنى گل « 5 » ز تين چو حاصل شد « 6 » * اندرونش چو جان همه دل شد « 7 »
چون همه دل گرفت و شافى « 8 » شد * گوش او پر ز شير صافى شد
روى او « 9 » چون بقلب تين باشد * راى او در عمل متين باشد
جان گل « 10 » پير مىشود ز قعود « 11 » * خون دل شير مىشود بصعود « 12 »
بازگشتم بنعت سيد قاب * برگرفتم ز روى دعد نقاب « 13 »
تو ازو همچو شير در بيشه * من ازو همچو دل در انديشه
دل ز انديشه روشن و عاليست « 14 » * بيشهء دين ز شير شر « 15 » خاليست
فكرت اندر صنايع صمدى * در نبوت ودائع احدى
گرچه در خلق شكل گوساله است * به ز تكرار و ذكر صدساله است
اخترش قهرمان راه ملك « 16 » * عصمتش پاسبان شاه « 17 » فلك
دست گرد جهان برآورده * هرچه جز حق همه هدر كرده
فهمش اندر بصيرت و امكان * برتر است از قياس و استحسان
منبع رعب در دو بازو داشت * منهج صدق در دو ابرو داشت
هركه بگرفت « 18 » پاى « 19 » اهل بصر * هرگز از ذل نيايد « 20 » اندر سر
هامش
( 1 ) - م : در پى
( 2 ) - س : جنان خداى
( 3 ) - خ : آتشين
( 4 ) - ك : گوشبين
( 5 ) - ل : معنى دل
( 6 ) - پ : شد حاصل
( 7 ) - پ : شد دل
( 8 ) - م : گرفت شافى
( 9 ) - م : روى دل
( 10 ) - ل : جان دل
( 11 ) - پ : بعقود
( 12 ) - ل : ز صعود
( 13 ) - پ : عذر نقاب ، م : دعد رباب ، ذ : عدل نقاب ، ل : دعد نقاب
( 14 ) - ذ : روشن عاليست
( 15 ) - م : سر
( 16 ) - ل : اختر قهرمان و تخت فلك
( 17 ) - خ : جانستان شاه
( 18 ) - پ : نگرفته
( 19 ) - م : دست
( 20 ) - هرگز اندر دل نيامد ، م : هرگز از يا نيايد