تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
خلقتش بر صلاح بخل و نثار * خلق را نيش‌بخش و نوش‌گوار « 1 » زو فلك‌وار مسجد و مؤمن « 2 » * زو كنشت و كليسيا ايمن همه سادات دين ازو مرحوم * همه نامحرمان ازو محروم مرشد طبع سوى عقل از مى * داعى عقل سوى رشد از غى چون محمد بگفتى اى درويش * شو به نزديك عقل دورانديش تا ترا عقل هم ز روى صواب * پشت‌پائى زند مگر در خواب گويدت معنى محمد راست * محو و مدست و هر دو برو عطاست محو كفر از سراى پردهء دين * مد اطناب شرع تا پروين « 3 » هم ستاننده از كه از احمق * هم دهنده به كه به صاحب حق آنكه را از غذاى او نورست * از غذاى زمانه مهجورست نقش نامش به گاه دانش و راى * از در غيب و ريب « 4 » قفل‌گشاى خلق بندهء خداى « 5 » و چاكر او * قبله‌شان او و قبله بر در اوى « 6 » هركه يك دم نبوده بر خوانش « 7 » * عقل او خون گرسته بر جانش « 8 » طينتى نه ازو مخمّرتر * سالكى نه ازو مشمّرتر اوست بر كفر چون گرفت شتاب * نور توزى گداز چون مهتاب ملك دين را « 9 » معين و ناصر اوست * تخت اشراف را « 10 » عناصر اوست در ره مصلحت مكرّم اوست * در طريق خدا معظم اوست هرگز از بهر ملك و ملك نجس * پايبند هوا « 11 » نبوده چو خس از همه خلق و از همه اغيار * چشم بردوخته چو باز شكار
هامش
( 1 ) - م : گذار ( 2 ) - ل : ملك‌وار مسجد مؤمن ( 3 ) - م : مد اطناب كفر تا عليين ( 4 ) - م : زيب و عيب ( 5 ) - پ : خداى چاكر ( 6 ) - خ : كعبه‌شان در او ( 7 ) - ل : يك دم نبود مهمانش ، س : هركه را دم نبوده بر جانش ( 8 ) - س : عقل او گرسنه‌ست بر خوانش ( 9 ) - ل : ملك و دين ، م : را مهين ( 10 ) - پ : تخت اشراق را ، م : بخت اشراف را ( 11 ) - چ : نقشيند هوا
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 216 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى