تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
دنيا آورده در قدم او بود * غرض حكمت قدم او بود كعبهء باديه عدم « 1 » او بود * عالم علم را علم « 2 » او بود در جبلت جلالت او را بود * با رسالت بسالت « 3 » او را بود در رسالت تمام بود تمام * در كرامت امام بود امام چمنى با كمال بىشركى * شجرى پر ز برگ بىبرگى روى او خوب و راى او ثاقب * ازلش خوانده حاشر و عاقب صحن او شرع و عقل او صاحى « 4 » * خوانده محيى اعظمش ماحى « 5 » صيت صوتش برفته در عالم * نه پرش بوده در روش نه قدم وصف اين حال مصطفى دارد * بوى خوش‌بال‌وپر « 6 » كجا دارد صاد و دال آب داد صادق را * عين و شين عشوه « 7 » داد عاشق را هرچه از تر و « 8 » خشك بوى آورد * اين سپيد سياه « 9 » روى آورد كشته و زاده‌اند اركانش « 10 » * پدر عقل و مادر جانش مايه و سايهء « 11 » زمين او بود * گوهر شب چراغ دين او بود مفخر جمله انبيا او بود * خسرو مير مرتضى او بود « 12 » از درون رفتنش نداشته باز * پرده‌دار سراى پردهء راز « 13 » چون برآمد « 14 » ز شاهراه عدم * نورهى خواست « 15 » مصطفى ز آدم آدمش نورهى چو « 16 » پيش كشيد * جان او جان اصفيا « 17 » بخشيد منهج صدق در دو ابرو داشت * مدرج عشق در دو گيسو داشت
هامش
( 1 ) - پ : وادى قدم ، آ : باديه حرم ( 2 ) - ل : آخر فكرت قدم ( 3 ) - چ : بشارت ، م : به سلامت بسالت ( 4 ) - ل : صافى ، و : عقل را صاحى ( 5 ) - ل : خوانده يحيى اعظمش ما في ( 6 ) - پ : پاى و پر ، آ : پاى بر كجا ( 7 ) - م : عشق ( 8 ) - ل : زوترو ( 9 ) - چ : اين سپيد و سياه ( 10 ) - پ : زاركاش ( 11 ) - س : مايهء سايهء ( 12 ) - ب : خسرو ، چ : مرشد جمله اوليا او بود ( 13 ) - ك : ناز ( 14 ) - س : پس چو آمد ( 15 ) - م : نور مىخواست ، ل : نور خود خواست ( 16 ) - ل : آدمش نور چون ز پيش ( 17 ) - پ : جام اصطقى ، ل : جام اصفيا