ديد آدم كه مايهدار قدم * مردمى مىزند ز عشقش دم
عقل كل زو گرفته حكمت و راى * سايه از آفتاب يابد پاى « 1 »
پيش آن كو ز اصل بدخو بود « 2 » * بستهچشم و گشادهابرو بود
شرع را دست عقل « 3 » كى سنجد * عشق در ظرف حرف كى گنجد
آنكه شب را سپيد داند كرد * از تن عقل برنيارد گرد
چيست « 4 » جز شرع او به خانهء راز * بر قباى بقا طراز طراز « 5 »
رخ او « 6 » ميزبان صادق بود * زلفش اجرى ده « 7 » منافق بود
بود بهتر ز جملهء عالم « 8 » * بود خشنود ازو به دو آدم
رخ و زلفش صلاح عالم بود * خلق و خلقش وجود آدم بود
غرض او بد ز گردش « 9 » عالم * خوانده او و طفيل او آدم
يافت تشريف سجدهء ملكوت * نيز تشريف بذر قوت به قوت « 10 »
زان دل زنده و زبان فصيح * دل يارانش چون وثاق مسيح
جمله ياران او ز دانش و علم * كيسهها دوخته ز حكمت و حلم
تا نبيند ز سائلان تشوير * همه پيش از نياز گفته بگير « 11 »
زان درختى كه بيخ تبجيلست * شاخ تنزيل و ميوه تاويلست
مولدش بر دعاى مظلومان * موردش بر نداى « 12 » معصومان
زاد كمتوشگان قناعت او * قوت امتان شفاعت او
ز امت از فضل بىتناهى او * با همه انبياء شاهى او
ملتبس درد انبيا « 13 » ز گلش * مقتبس نور اوليا « 14 » ز دلش
اول روز دين شهنشاه « 15 » او * آخر روز جان دلخواه او « 16 »
هامش
( 1 ) - چ : پابرجاى
( 2 ) - كو ضعيف و بدخو
( 3 ) - ك : دست عطل ، س : دست عقل
( 4 ) - س : كيست
( 5 ) - چ : طراوتساز
( 6 ) - ل : روى او
( 7 ) - م : اجراده
( 8 ) - ذ : آدم
( 9 ) - بود كردش
( 10 ) - ى : بدر قوت و قوت
( 11 ) - س : ييار گويد گير ، م : از بيار گويد گير
( 12 ) - س : بر قضاى
( 13 ) - س : درد اصفيا
( 14 ) - س : انبيا
( 15 ) - س : شهانشه او
( 16 ) - س : آخر روز دهر دلخواه او