تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
از تو ايزد كجا پسند كند * انتظار تو دهر چند كند قحط دين است برگشاى نقاب * ميزبانيش كن بفتح الباب در بيابان فروخرام از پل * آبها مل كن و مغيلان گل كوه سنب از خدنگ قاف شكاف * چرخ دوز از سنان ناوك لاف شرك پادار شد « 1 » هلاكش كن * كعبه بتخانه گشت پاكش كن مر على را تو اين عمل فرماى * تا نهد بر عزيز كتف تو پاى كعبه از بت بجمله پاك كند * مشركان را همه هلاك كند متحلى كن « 2 » از براى « 3 » سرور * دو جهان را چو گوش و گردن حور كه تو چون « 4 » گفتى از ره فرمان * مردهء جهل درپذيرد جان زانكه در خدمت دم آدم * جان و فرمان روند هر دو بهم « 5 » هر عروسى كه مادر كن زاد * همتش جمله را تبرا داد يافت زان پس هزار گونه فتوح « 6 » * جانش بىزحمت سفارت روح « 7 » هركه « 8 » گفتى ثناش را احسنت * صدق گفتى به دو كه للّه انت « 9 » زو گرفتند قوت و پيرايه * خرد و جان و صورت و مايه « 10 »

اندر صفات پيغامبر عليه السلام

برده بر بام آسمان « 11 » رختش * سايهء بخت و پايهء « 12 » تختش صورتى را كه بود اهل قبول « 13 » * كردش از « 14 » صورت طلب مشغول نسبت « 15 » از عقل آن جهانى داشت * هم معالى و « 16 » هم معانى داشت
هامش
( 1 ) - ل : خويش بيگانه شد ، س : شرك سر شد هلا ( 2 ) - چ : متجمل كن ، پ : متحمل كن ، م : بتحمل كن ( 3 ) - م : از زبان ، ل : بكرم كن تو از براى ( 4 ) - م : از تو چون ( 5 ) - م : جان و ايمان ، س : جان و فرمان بهم رسند بهم ( 6 ) - س : يافت از سد هزار گونه فتوح ( 7 ) - س : سعادت روح ، چ : بىنعمت شقاوت روح ( 8 ) - ل : هرچه ( 9 ) - س : گفتى ولى اللّه انت ، ل : و را كه اللّه انت ( 10 ) - ل : خرد و هوش و جان سرمايه ( 11 ) - س : برد تا بام اختران ، چ : بود تا بام آسمان ( 12 ) - م : بخت پايه ( 13 ) - چ : اصل قبول ، س : اهل فصول ( 14 ) - س : كردار ( 15 ) - س : نسبت ( 16 ) - د : معانى ، پ : هم معاشى