تو درى « 1 » كاخ و بام عالم را * تو سرى « 2 » تخم و نسل آدم را
تا زند خنده ز اسمان « 3 » يقين * صبح ايمان بسوى مشرق دين
راست گو اى سپهر « 4 » پرتك و تاز * وى جهان خموش پرآواز
كى توان زد ز روى « 5 » زحمت « 6 » و بيم * اين چنين نوبتى « 7 » به زير گليم
تا زبان زمانه او را گفت * كى ز بهر تو آشكار و نهفت
چه كنى با نقاب عالم خس « 8 » * نور رخسار تو نقاب « 9 » تو بس
كافرى گشته از قدوم تو دين * كفر يكسر فروشده به زمين
دين و كفر « 10 » از تو موسى و قارون * دين برون كفر درشده بدرون
مغز پرجان « 11 » همىكند مويت * كوى پرگل همىكند رويت « 12 »
از تو و آن تست گوش بشر « 13 » * چه عجب زانكه هست گوش از سر
خانهء پنج در كه جان دارد * از پى چون تو ميهمان دارد
ز امر تو متفق چهار امير * مركز و اخضر و هوا و اثير « 14 »
برنه اى شاه عالم و آدم * داغ بر ران اشهب و ادهم
ادهم و اشهب از براى تو است * آن سرا وين سرا سراى تو است
ز اقتلوا « 15 » المشركين كمر بربند * زين « 16 » لكم دينكم ولى دين چند
گردن و پشت مشركان « 17 » بشكن * بيخ كفر از بن « 18 » جهان بركن
تيغ را لعل كن به خون عدو * مهترى چون شوى زبون عدو « 19 »
هامش
( 1 ) - چ : تو در اين
( 2 ) - پ : تو برى
( 3 ) - ل : ز آفتاب
( 4 ) - ك : راست رواى جهان ، م : راستگوئى سپهر
( 5 ) - ذ : كى توان ديد روى
( 6 ) - چ : رحمت ، خ : و خشت
( 7 ) - ل : نوبت ، رويت
( 8 ) - م : حس
( 9 ) - م : حجاب
( 10 ) - م : دين كفر
( 11 ) - س : مغز در جان
( 12 ) - س : سنگ بر دل همىنهد رويت
( 13 ) - پ : از تو و لفظ تست ، ل : گوش گشتند جملگى يكسر
( 14 ) - ل : اسير
( 15 ) - س : اقتلوا
( 16 ) - ر : از
( 17 ) - ل : گردنان ، و : مردگان
( 18 ) - ل : از همه
( 19 ) - چ : زبان عدو