ديدم آن پيشواى عالم را * گهر كان فيض آدم را
خضر و موسى به پيشگاهش در * لوح تعليم برگرفته ببر
دولتش برده زهره را زهره * دهر را بستده ز كف مهره
كرده تقدير اسب قدرش زين * غاشيه بر بكتف « 1 » روح امين
صدر او صدر « 2 » ملك استغنا * قاب قوسين قلبش او ادنى
از لعمرك كلاه تشريفش * قم فانذر قباى تكليفش
صابرين بر يمين ايمانش * صادقين بر زه گريبانش
قانتين بر نثار ايثارش * منفقين بر طراز دستارش
نقد مستغفرين فراوانش * در بن جيب و چاك دامانش
مركب اقتدار كرده بزين * بر در دين براى يوم الدين
جان درآويخته ز فتراكش * عقل و جان زاده « 3 » بر سر خاكش
عقل داند كه جان چه مىگويد * عقل خواند هرآنچه جان گويد
گفتم اى نقش خاتمت صورت « 4 » * واسطهء عقد گردن دولت
نكتهء مختصر بفرمائى * منهج روى راست بنمائى
گفت از بهر قوت و قوّت جان * وز نبى آمن الرّسول بخوان
لن تنالوا پى نظام انام * لا تعولوا پى حلال و حرام
اين همه طمطراق « 5 » بهر چراست * اين برون از خيال و خاطر « 6 » ماست
ظاهرش آن نمايد از در دل « 7 » * كين گل دل كه بردميد از گل « 8 »
گفته « 9 » در گوشش اختيار ازل * بىرطبهاء علم و خار عمل
كاى شهنشه درين نشيب مجاز « 10 » * فر آزت فزود سر بفراز
هامش
( 1 ) - پ : بر كتف كرده
( 2 ) - م - ل : صدر در صدر
( 3 ) - ب : عقل و جان داد
( 4 ) - ب : اين نقش خاتمت صولت
( 5 ) - م : طمطراق
( 6 ) - ل : خيال خاطر
( 7 ) - ل : از در دل
( 8 ) - م : كه برد از دل گل
( 9 ) - پ : گفت
( 10 ) - چ : نشيب و فراز ، ل : اى كه گشتى تو غرق بحر نياز