هست لقمان به درگهت بر پاى * چون سليمان ترا « 1 » وكيل سراى
پسر آزرست « 2 » فرش افكن « 3 » * پسر مريم « 4 » است مقرعهزن
ايستاده ملك يمين و يسار * با طبقهاى نور بهر نثار
چشم روشن به روى تست اسحاق * چون سماعيل شهره در آفاق « 5 »
شده يعقوب مستمند و ضرير « 6 » * از قدوم تو تيزبين و بصير
يوسف اندر ره تو استاده * ابن يامين بره فرستاده
انتظار تو كرده پير شعيب * رفته اندر درون پردهء غيب
چرخها را لقب زمين دادند * اختران نور بهر دين « 7 » دادند
از زمان « 8 » آمدند بهر ثنات « 9 » * جمعه و بيض و قدر و عيد و برات « 10 »
وز مكان آمدند قدها خم * مكه و يثرب و حرى « 11 » و حرم
منتظر مانده در سراى قرار * طبق آسمان و دست نثار
نقل ارواح گشته نقل از تو « 12 » * تخته « 13 » از سر گرفته عقل از تو
ليكن « 14 » از روزه ساخت بهر يقين * امتت را ز بهر سنت دين
صورتت ديد « 15 » مرد بينا دين * هوس از سرگرفت هوش و يقين « 16 »
نفس كل آب رانده در جويت « 17 » * عقل كل خاك گشته در كويت « 18 »
فلك آورده بهر مهمانى * برّه و گاو را به قربانى
آمده دست آسمان در كار * گشته انجم گسل ز بهر نثار « 19 »
ريخته عرش زير پاى تو در * ز آسمانها طبقطبق گوهر
هامش
( 1 ) - ل : چون بر قاضيان
( 2 ) - م : آذرست
( 3 ) - م : فرش فكن
( 4 ) - ل : عيسى مريم
( 5 ) - پ : شهرهء آفاق
( 6 ) - ذ : مستمند ضرير
( 7 ) - س : نورها بدين ، ل : نورهاى دين
( 8 ) - م : آن زمان
( 9 ) - م : ثبات
( 10 ) - م : بيضه قدر و عيد و برات ، ذ : بيض و قدر و عيد ، ل ، س : جمعه و هر دو عيد و قدر و برات
( 11 ) - و : حرام ، س ، م : حرى
( 12 ) - ك : گشت ، و : نقل ازواج گشته لعل از تو
( 13 ) - ك : شحنه
( 14 ) - ى : لگهن
( 15 ) - و : صورت ديده ، آ : لكهن از روزه
( 16 ) - س : هوس از هوش بر تو كرد يقين
( 17 ) - ك : در جويش
( 18 ) - ك : كويش
( 19 ) - ل : بروزشمار