تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
خاك او باش و پادشاهى كن * آن او باش و هرچه « 1 » خواهى كن هركه « 2 » چون خاك نيست بر در او * گر فرشته‌ست خاك بر سر او عقل چون برد شخص او را « 3 » نام * نفس كلى زبان كشد « 4 » در كام عقل كل بىبهاش « 5 » چيز نشد * تا نشد چاكرش عزيز نشد زين در ار هيچ عقل « 6 » بگريزد * همچو پرده‌اش فلك برآويزد عقل و جان را « 7 » به دولت احمد * از بقا ساختند حصن « 8 » ابد جوهرش چون ز كان كن « 9 » بگسست * در كمرگاه آسمان زد دست ز آسمان گرچه بر فراز « 10 » نشد * تا زمينش نكرد باز نشد كه درآمد « 11 » بجز محمد حر * از « 12 » جهان تهى بعالم پر كيست جز وى بگو شفيع رسل * بر سر جسر نار و بر سر پل گفته « 13 » در گوش جانش حاجب بار « 14 » * كاى شهنشه « 15 » سر از گليم برآر اى بياقوت گفتن و كردن * گرد نان را ميان جان گردن پنج نوبت زدند بر عرشت * ساختند از جهان جان فرشت فرش را در جهان جان‌گستر * عرش چون فرش زير پاى آور

اندر ترجيح او بر پيغمبران عليه و عليهم السلام

انبيا ز آسمان پياده شدند * ازو ساده بسوى ساده شدند از پى خجلت آدم از دل و جان * بر درت ربّنا ظلمنا خوان
هامش
( 1 ) - ل : باش هرچه ( 2 ) - و : كآنكه ( 3 ) - س : نطق او را ، ج : مصطفى را ( 4 ) - س : زبان كشد ، ذ : زبان زند ( 5 ) - م : بابهايش ، س : با بقايش خ : بىبقايش ( 6 ) - س : ار عقل هيچ ، م : از هيچ مرد ( 7 ) - ل : مرده‌اش را ( 8 ) - ل : جيش ، و : حبس ، س : نقاب ، م : خص ؟ ، چ : او بقا ساخت از بقاى ( 9 ) - ل : جوهرش خون كان كل ( 10 ) - س : تا فراز ( 11 ) - م : كه برآمد ، س : كى درآمد ( 12 ) - ل : زين ( 13 ) - پ : گفت ( 14 ) - م : صاحب بار ( 15 ) - س : كاى شهانشه