تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
كآسمانست احمد مرسل * اوّلش آخر آخرش اوّل همه زان پرده آمده بيرون * در تماشاش عاقل و مجنون امتانش چو قطرهء باران * كاول و آخرش بود چو ميان دايهء جان بخردى خوانش « 1 » * دفتر راز ايزدى دانش اندرين كارگاه كون و فساد * كاروبارش دو بود فقر و جهاد چون نيم مرد فرش و ايوانش « 2 » * من غلام غلام دربانش با حسابم خوش ار فذلكم اوست * من غلام سقر چو مالكم اوست مالك دين و ملك « 3 » و دادست او * هرچه بايست « 4 » داد دادست او تا مرا دانشست و دين دارم * دامنش را ز دست نگذارم پى او گيرم و سرى گردم * بر سر شرعش افسرى « 5 » گردم

اندر درود دادن بر او و آل او صلّى اللّه عليه و سلّم

تا بحشر اى دل ار ثنا گفتى * همه گفتى چو مصطفى « 6 » گفتى نام او بردى از جهان منديش * حور دندان‌كنان خود آيد پيش « 7 » دوزخ از نام او چنان برمد « 8 » * كه ز لا حول ديو جان برمد « 9 » هرچه خواهى « 10 » درايت او دان * و آنچه يا بى عنايت او دان عقل از آن نامدار مشهور است * كه در آن كارگاه مزدور است جان از آن در ميان « 11 » عزّ و بقاست * كه از آن روى در اميد لقاست جان كه آن روى را نخواهد ديد * نيست جان بلكه پارگين پليد « 12 »
هامش
( 1 ) - پ : از جانش ، س : بخردان خوانش ، پ : بخوردى خوانش ( 2 ) - م : فرش ايوانش ( 3 ) - پ : مالك ملك و دين ، ك : ملك ملك و دين ( 4 ) - م : بايسته ( 5 ) - م : بر سر شرع افسرى ، ل : بر سر خلق افسرى ( 6 ) - م : مصطفى ( 7 ) - م : خرد دين او از آن انديش ، ل : زين جهان خود بنام او شو پيش ( 8 ) - ل : چنان بجهد ، پ : رمد چونان ( 9 ) - ل : كز بر عقل كفر و جهل رمد ، پ : كه ز لا حول لعنتى شيطان ( 10 ) - پ : دانى ، ل : خوانى ( 11 ) - پ : در مقام ( 12 ) - ل : پارگين و پليد
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 206 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى