تا بگويند بر زبان « 1 » خرد * هركه دل داد دين او بخرد « 2 »
كاندرين كورهء « 3 » پر از كوران * و اندرين كارگاه مزدوران
ادب او به از خصال شما * خرد او به از كمال شما
او دليل تو بس ، تو راه مجوى * او زبان تو بس ، تو يافه « 4 » مگوى
وهم و حس و خيال رهبر تست * زان هميشه مقام بر در تست « 5 »
مرد همت نه مرد نهمت باش * چون پيمبر نهاى « 6 » ز امت باش
سخن او برد ترا به بهشت * ادب او رهاندت ز كنشت
پى او گير تا سرى گردى * خرزى « 7 » زود جوهرى گردى
جان فدا كن تو در متابعتش * چون « 8 » ندارى سر معاتبتش
سوى حق بىركاب « 9 » مصطفوى * نرود پايت ار چه بس بدوى « 10 »
تا قدم بر سر فلك نزنى * با وى انگشت در نمك نزنى
هرچه او گفت راز مطلق « 11 » دان * و آنچه او كرد كردهء حق دان
قول او ختم دان تو چون قرآن * لفظ او جزم « 12 » دان تو چون فرقان
دل پردرد را كه نيرو نيست * هيچ تيماردار چون او نيست
شرع و دين ساقى « 13 » شراب ويست * ديده خفاش آفتاب ويست « 14 »
بر تو از نفس تو رحيمترست * در شفاعت از آن كريمترست
از كرم نز هوا و نز هوسى « 15 » * مهربانتر ز تست بر تو بسى
سوى جان پليد كى پويد * هست او پاك « 16 » پاك را جويد
پاك شو پاك رستى از دوزخ * كو رهاند ترا از آن برزخ
هامش
( 1 ) - پ : از زبان
( 2 ) - پ : هركه دل دارد امر او بخرد
( 3 ) - كلبهء
( 4 ) - پ : ياوه
( 5 ) - س : مقام بر در تست م : قوام بر در تست
( 6 ) - س : پيامبر نهاى
( 7 ) - چ : خزفى
( 8 ) - پ : گر ، آ : كه
( 9 ) - ل : بىركيب
( 10 ) - م : نرود پايت ارچه بيش دوى م : جانت ار بسى بدوى
( 11 ) - پ : امر مطلق
( 12 ) - م : جرم
( 13 ) - س 6 شرع مى ساقى
( 14 ) - ل : ديده نقاش ، س : اسم نقش است آفتاب ويست
( 15 ) - ل : و از هوسى
( 16 ) - م : سنت پاك