باز آن كو « 1 » حرام دارد خور * دوزخ او را ز شرع اولاتر « 2 »
گر تو خواهى كه گردى او را يار * از حرام و سفاح « 3 » دست بدار
در حريم وى اى سلامت جوى * شرم دار از حرام و دست بشوى
نه خداى جهان بر اهل « 4 » نفس * گفت مولاى مؤمنانم و بس « 5 »
تو كه جز در غم قنينه « 6 » نهئى * سينه گم كن چو پاك سينه نهئى
سينهاى را كه سنّت آرايد * دل آن سينه شرع را شايد
سينه و دل كه جاى غى باشد * خانهء ديو و چنگ و مى « 7 » باشد
اى فرومانده زار و وار و خجل * در جحيم تن و جهنم دل
غضبت گه فروبرد بجحيم * گه دهد شهوتت شراب حميم « 8 »
گه كشد شير كبر و « 9 » خوك نياز * گه گزد « 10 » مار حقد و كژدم آز
در دوزخ فراز كرده و پس * مىپزى در بهشت ديگ هوس
گه شرار غضب شود به اثير « 11 » * گه كشد غل و غش ترا بسعير
از برون سو تنت ز غفلت « 12 » شاد * وز درون عقل و جانت با فرياد « 13 »
مصطفى بر كرانهء « 14 » برزخ * رداء آويختست در دوزخ « 15 »
گر ترا ديده هست و بينائى * چون ز دوزخ سبك برون نائى « 16 »
تا رهاند ترا « 17 » ز دوزخ زشت * پس رساند به بوستان « 18 » بهشت
سنت او رديست « 19 » هين « 20 » برخيزد * در رداء محمدى آويز
هامش
( 1 ) - س : ز آنكه هركه ، ل : باز آن كز
( 2 ) - س : ز شرعش اولاتر ، ل : ز شرع درخورتر
( 3 ) - م : فساد
( 4 ) - م : از خداى جهان باهل
( 5 ) - ل : مؤمنانم پس
( 6 ) - خ : دفينه
( 7 ) - ل : خيك مى ، چ : ديو و جنگ مى ، خ : خانه خيل ديو
( 8 ) - ذ : جحيم
( 9 ) - م : گه كشد ببر ، ذ : كى شود شير گيرو
( 10 ) - س : گه زند
( 11 ) - ل : گه شراب عرض شود تاثير
( 12 ) - م : به غفلت
( 13 ) - ك : جانت را فرياد ، ذ : جانت در فرياد
( 14 ) - پ : بر كنارهء
( 15 ) - س : ردى آويخته از در دوزخ
( 16 ) - ذ : برون آيى
( 17 ) - م : مرا
( 18 ) - م : پس رساند مرا بصحن ، خ : برساند ترا بصدر
( 19 ) - پ : رواست ، س : سنت است آن رداش ، ذ : آورده ، ل : آورده است
( 20 ) - ك : دهان