تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
پيش او عقل قد خميده رود * تو به‌پاى آئى او « 1 » بديده رود رهنماى تو راه ايمانست * عقل در كار خويش حيرانست عقل تو در مراتب دل و تن * زندگانى دهست و زندان كن « 2 » ره نمايندهء تو يزدانست * كه پذيراى عقل مردانست عقل و فرمان « 3 » كشيدنى باشد * عشق و ايمان « 4 » چشيدنى باشد اين دو بيرون ز عقل « 5 » و جان خيزد * اين بر آن آن برين نياميزد « 6 » شرع او « 7 » روح عقل روحانيست « 8 » * راى تو يار ديو نفسانيست « 9 » چون سران بهر چشم زخم بزن * عقل را « 10 » پيش شرع او گردن هركجا شرع روى خويش نمود * راى در « 11 » گرد سمّ او فرسود عقل خود « 12 » كار سرسرى نكند * ليك با دين برابرى نكند « 13 » هست با شرع كار راى و قياس * همچو پيش كلام حق وسواس راى شرع آنكه نفس « 14 » را سوزد * راى عقل آنكه شعله افروزد

در تفسير وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ

چون تو بيمارى از هوا و هوس * رحمة العالمين طبيب تو بس هرك را از جلال « 15 » مايه بود * خرد مصطفاش دايه بود بست ديوار بهر منت را « 16 » * سيرت او سراى سنت را گر ندانيد اى هواكوشان * بشنويد اين سخن ز خاموشان
هامش
( 1 ) - ل : آى او ، س : توتيا پاى او ( 2 ) - س : دندان كن ( 3 ) - ذ : عقل فرمان ( 4 ) - ذ ، عشق ايمان ( 5 ) - پ : بيرون عقل ( 6 ) - س : بياميزد ( 7 ) - س : شرح - او ( 8 ) - چ : حيوانست ( 9 ) - ذ : راى ديو ، ل ، يار او راى ديو ثعبانيست ( 10 ) - ل : وهم را ( 11 ) - س : راى را ( 12 ) - عقل كل ( 13 ) - ل : عقل با عامه داورى نكند ( 14 ) - ك : راى شرع آنكه عقل ( 15 ) - پ : از كمال ( 16 ) - م : بهر ديوان ، ل : بست ديوار بهر امت را ، پ : بست ديوار بهرست را