گفت ديدم بهشت ماوى را * سدره و عرش و لوح « 1 » و طوبى را
ديدم از دل به ديدهء لاهوت * در جوامع صوامع « 2 » ملكوت
لطف فردوس را پسنديدم * قهر زندان عدل هم « 3 » ديدم
هرچه مكنون غيب حضرت بود * بكم از ساعتى مرا « 4 » بنمود
داند آن كو دلش ز ريب « 5 » تهيست * كين همه غيب عالم علويست
واسطه كيست پيش پردهسراى * جز ازو در ميان خلق و خداى « 6 »
گر شريفند و گر وضيع همه * كرم او بود شفيع همه
ذكر تفضيلش
نور كز خلق او مؤثر شد * چشمهء آفتاب و كوثر « 7 » شد
پيش آن مقتداى رحمانى * عقل با حفص « 8 » شد دبستانى
قدم صدق يافت نقل از وى * وز عقيله « 9 » برست عقل از وى
چون درآمد بمركز سفلى * گفت دين را هنوز تو طفلى
دايگى كرد دين يزدان را * تا بپرورد نور ايمان را
پيش او گوش گشته عقل همه * پيش او « 10 » فاش گشته نقل همه
هر مصالح كه مصطفى فرمود * عقل داند كه گوش بايد بود
عقل در پيش اوست همچو رهى « 11 » * زانكه زو يافت عقل روزبهى
عقل در مكتب هدايت اوست * زيركى عقل از بدايت اوست
كرده مهمان ز بيم « 12 » گمراهى * عقل كل را بامر « 13 » اللهى
عقل داودوار در محراب * بيش او خرّ راكعا و اناب
هامش
( 1 ) - پ : نوح
( 2 ) - ل : در صوامع جوامع
( 3 ) - ل : عدل را
( 4 ) - ل : از لحظهء به من
( 5 ) - ك : ز عيب
( 6 ) - م : خلق خداى
( 7 ) - م : آفتاب كوثر
( 8 ) - م : باحفظ ، خ : بافضل
( 9 ) - ب : از عقيلت م : در عقيلت
( 10 ) - ب : پس از او
( 11 ) - ل : حكم اوست رهى
( 12 ) - س : من بكردم ز بيم
( 13 ) - س : بنام