تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
درز « 1 » برداشت در زمان از وى * بند بگشاد « 2 » همچنان از وى سينه‌اى را كه حق حكم باشد * درز بگشادنش چه كم باشد بهر آن تا كند درين بنياد * چون رفو بيند از رفوگر ياد « 3 » از پر جبرئيل گشت « 4 » درست * آن جراحت بامر ايزد چست دل او بودى از خيانت پاك * چون ز اشكال هند تختهء خاك رقم او بود « 5 » قسمت جان را * تختهء خاك امر يزدان را انبيا گرچه محتشم بودند * جملگى صفر آن « 6 » رقم بودند پيش بودند نز پى دونيش * پيش بودند بهر افزونيش گرچه پيشند پيش از اين چه غمست * پيشى صفر بيشى رقمست حكم او همچو حكمتست روان * عمر او همچو دولتست جوان دين او در جهان رفيع شده * از پى امتان شفيع شده بخت او خون‌بهاى پير و جوان « 7 » * خردش كيمياى هر دوجهان « 8 » بود پاكيزه باطن و ظاهر * خاك عالم ورا شده طاهر شرع او در بصيرت و احسان * برترست از قياس و استحسان ملت درد اصفيا ز گلش * معنى نور انبيا ز دلش جان يكى فرع او به هفت « 9 » نديم « 10 » * او يكى شرع او به هفت اقليم شورى انگيخت ظاهر و معلوم * بيمش از بوم و بام كلب الروم « 11 » همچو پيكان سوى همه نيكان * پر برآورده تير « 12 » بىپيكان بهر پيكان تيرش از تعليم * لقبش داده حق كتاب كريم اندر آمد بخوى خوش « 13 » عاطر * نسخت علم غيب در خاطر
هامش
( 1 ) - م : درد ( 2 ) - پ : درز بگشاده ، ل : درز بگشاد ، درز نگذاشت ( 3 ) - ل : شاد ( 4 ) - م : بود ( 5 ) - س : رقم اوست ( 6 ) - م : صف آن ، س : هر يكى صفر آن ( 7 ) - س : بخت او چون بهار پير و جوان ( 8 ) - آ : خردش چون شكوفه پير و جوان ( 9 ) - ل : بهشت ( 10 ) - آ : اديم ( 11 ) - و : قلب الروم ( 12 ) - م : نىبرآورده تيز ، ل : كه نىآورده تير ( 13 ) - پ : به خوش‌دلى
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 201 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى