تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
رهروان را ز احمد مختار * آنكه دى نار بود شدى دين‌دار « 1 » تا گروهى كه دى « 2 » چو دينارند * پيشش امروز جمله دين آرند « 3 » تا بنگشاد « 4 » لعل او كآن را * سمعها « 5 » شمعدان نشد جان را نرگسش چون ز آب تر گشتى * زهره در حال نوحه‌گر گشتى چون ز جهال رخ نهان كردى * خانه بر خود چو بوستان كردى چون شدى تنگ‌دل ز اهل مجاز * به تماشا شدى بباغ « 6 » نماز چون ز اشغال « 7 » خلق درماندى * به ارحنا بلال را خواندى كاى بلال اسب دولتم زين كن * خاك بر فرق آن كن و اين كن كه شدم سير از آدم « 8 » و عالم * هان « 9 » سياها سپيد مهره بدم آدم « 10 » خويش را « 11 » به پردهء راز * بوده ادهم جنيبت اشهب‌تاز كرده « 12 » بىگرم و سرد و بىتر و خشك * تربتش « 13 » تربت عرب را مشك گاه گفتى جهان مراست تبع « 14 » * گاه گفتى اجوع و گه اشبع يك شكم نان جو نخوردى سير * نزدى جز براى دين شمشير مهرش ادريس را بداده نويد * لطفش ابليس را نكرده نميد سايه‌پروردگان پردهء « 15 » غيب * از پى شك و « 16 » رشك و شبهت و ريب رفته زو بر عطا چو چرخ كبود * تا به گردن در آفتاب فرود ذوق و شوقش ز نيك و بد كوتاه * چشم جسمش « 17 » ز روح روح آگاه همه خلق و وفا و بسط و فرح * شرط اين نعتها أ لم نشرح

اندر گشادن دل وى « 18 »

سينهء او گشاد « 19 » روح نخست * هرچه جز پاك ديد « 20 » پاك بشست
هامش
( 1 ) - م : شدى دينار ( 2 ) - پ : كه وى ( 3 ) - ل : دين دارند ( 4 ) - پ : تا بنگشود ( 5 ) - م : شمعها ( 6 ) - ل : به بانگ ( 7 ) - م : به اشغال ، ذ : بافعال ( 8 ) - پ : ز آدم ( 9 ) - پ : هين ( 10 ) - پ : آدم ( 11 ) - م : خويش تا ( 12 ) - پ : كرد ( 13 ) - م : ربتش ( 14 ) - پ : طبع ( 15 ) - چ : عالم ( 16 ) - چ : بهر شكها ( 17 ) - چ : جسم جسمش ( 18 ) - م : فى انشراح صدره ( 19 ) - م : گشاده ( 20 ) - م : ديده