تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
او همه است از جلال با ما يار * همچو جان از تن و يكى بشمار « 1 » چون فروتاخت آسمان « 2 » قدم * فلك المستقيم زير قدم آتش كسرى از تفش بگريخت * جان خود زير پاى اسبش ريخت پيش شاخى كه نور بار آرد « 3 » * نار زردشت جان نثار آرد « 3 » خدمتش را ز بارگاه بلند * خواجهء سدره شد جلاجل بند گرچه موسى بسوى نيل شدى * نيل چون پر جبرئيل شدى سفل نيل آب داد تا سر او * از نشان سفال چاكر او مصلحت را ز بهر عالم داد « 4 » * هرچه گوشش ستد زبانش داد چرخ تا شد جدا ز گوهر او * هست از آنگاه باز « 5 » گوهر جوى آسمان از جمال او ز زمين * خاك‌بيزى شده‌ست گوهر چين نطق او هرچه در عقول نهاد * روح بر ديدهء قبول نهاد يك سخن زو و عالمى معنى * يك نظر زو « 6 » و يك جهان تقوى « 7 » نام او هم تكست با تقدير * كام او همرهست با تيسير « 8 » وصف او روح در زبان دارد * ياد او آب « 9 » در دهان دارد محو گشت « 10 » از هدايتش گبرى * قدرى شد بسعى او جبرى خلق او آمد از نكوعهدى « 11 » * روح عيسى و قالب مهدى يافته دين حق به دو تعظيم * خلق او را خداى خوانده « 12 » عظيم چون درآمد صدف‌گشاى ازل * پرگهر شد دهان علم و عمل دين به دو يافت زينت و رونق * زانكه زو يافت خلق راه به حق
هامش
( 1 ) - م : ز شمار ( 2 ) - پ : ز آسمان ( 3 ) - ل : آورد ( 4 ) - و : ز بهر آدم داد ( 5 ) - م : از آنگه دو پاى ، ل : از آن دم گدار ( 6 ) - ل : نظرى زو ( 7 ) - فتوى ( 8 ) - ل : همدم است با تدبير ( 9 ) - م : ياد او باد ( 10 ) - پ : شروع شد ( 11 ) - م : خلق او اندرين نكو ( 12 ) - ل : خواند