تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
او ورا بنده بوده از سر جد « 1 » * همه عالم ز پاى او مسجد رو كه تا دامن ابد نيكو * كس نبيند به چشم خود چون او در جهانى فكنده آوازه * با خود آورده سنتى « 2 » تازه گشته اديان خلق سيرت او « 3 » * نيست ادراك بر بصيرت او رشد قومى براى حق‌جويان * اهد قومى ز خوى خوش‌گويان

فى اتباعه صلوات الله عليه

خرد و جان او بهر دو سراى * واسطه در ميان خلق و خداى « 4 » تيغ و قرآن « 5 » ورا شده معجز * نشود شرع او خلق هرگز او چو موسى على ورا هارون * هر دو يك رنگ از درون و برون هركه از در « 6 » درآمده بر او * تاج « 7 » زدنى نهاده بر سر او از پى جود نه از براى سجود * صدر او آب كعبه برده ز جود او مدينهء علوم و باب على * او خدا را نبى عليش ولى حرف كاغذ همى سياه كند * كى دل تيره را چو ماه كند آن بنان كو ميان چو ماه زدى * كى دم از خامهء سياه زدى ضرب كردى ميان ماه تمام « 8 » * كى شدى بارگير خامهء خام آن بنانى كه كرد مه به دونيم * كى كشيدى ز خامه حلقهء ميم آنكه هر حرف « 9 » را دلش بد ظرف * كى شدى در زمانه بستهء حرف « 10 » آنكه شب را سپيدموى كند * كى سخن را سياه‌روى كند كى توان ديد نور جان نبى * از دريچهء مشبك عنبى كه شد ادراكش از بلندى نور * از زجاجى و از جليدى دور « 11 »
هامش
( 1 ) - م : پاى او بند گشته از سر جد ، چ : او به دو بوده بنده ( 2 ) - ل : ملتى ( 3 ) - ل : خلق ز سيرت او ( 4 ) - كم : خلق خداى ( 5 ) - م : تيغ قرآن ( 6 ) - چ : هركه نزدو ( 7 ) - چ : نام ( 8 ) - م : چاك مىزد قباى صبح تمام ( 9 ) - م : طرف ( 10 ) - م : ظرف ( 11 ) - م : ز آب گل دور چون شراب طهور