تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
دولتش چون گذاشت عليا را * راهبر بود مر بحيرا را « 1 » ايمنه غافل از « 2 » چنان درّى * دهر ناديده آن چنان حرّى وز حليمه فطام يافته او * در ممالك نظام يافته او ورنه نگذاشتيش جستن دين « 3 » * بردهء ايمنه « 4 » بروح امين گشته عمان « 5 » ورا عدو در راه * وز بزرگيش ناشده آگاه قلزم « 6 » دين نشد بجزر و بمد * دولتى جز به دولت احمد چون بدين جايگه سفر كرده * خاك آنجاى با خود آورده خورده با آب و پاك بنشسته « 7 » * ز آب گردش چو آسمان شسته « 8 » خاك او بوده آب تجريدش * سفر دل مقام توحيدش باد بد قصد جانش ناكرده * آب غربت زيانش ناكرده خاتم شرع خاتمت در فم * صدق اللّه نبشته بر خاتم

ذكر تفضيل پيغمبر ما عليه السلام بر ساير انبيا

از همه انبيا چو بخشش « 9 » رب * يك تنست و همه‌ست اينت عجب خلق او از « 10 » نفيس‌تر موكب * عرق او در « 11 » شريف‌تر منصب از پى صورت دل و جانش * پيش حكم خطاب و فرمانش نفس پرچشم همچو نرگس تر * عقل پرگوش همچو سيسنبر سيل نامد نهال كن تر از او * مرغ نامد قفص‌شكن‌تر از او همتش الرفيق الاعلى جوى * عزّتش لا نبى بعدى گوى شيخ را ساز و سوز « 12 » داده چو شاب * خاك را آبروى داده چو آب
هامش
( 1 ) - ذ : راه بنمود مر حميرا را ( 2 ) - و : غافل از آمنه ( 3 ) - ذ : جستى دين ( 4 ) - چ : پردهء آمنه ، ل : ز ايمنه بستديش روح ( 5 ) - ل : عمى ( 6 ) - م : قلم ( 7 ) - ل : ايمنه ننشسته ( 8 ) - ل : ز اب گردش چو آسمان رسته ( 9 ) - ل : ببخشش ( 10 ) - م : علق او در ، ك : علم او در ، ل : ذات او بر ( 11 ) - خ : عرض او از ( 12 ) - پ : ساز نور
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 197 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى