شده از فرّ او « 1 » بفضل و نظر * خاك آدم ز آفتابش زر
زاده « 2 » از يكدگر بعلم و بدم « 3 » * آدم از احمد احمد از آدم
غرض عالم آدم از اول « 4 » * غرض از آدم « 5 » احمد مرسل
از پى او زمانه را پيوند * بسر او خداى را سوگند
در او بوده جاى « 6 » روح القدس * پاى او سجده جاى « 7 » روح القدس
گرنه از بهر عزّ او بودى * دل « 8 » خاك اين كمال ننمودى
خلق او مايه روح حيوان را * خلق او دايه نفس انسان را
كرده ناهيد از غمش توبيخ * خوانده تاريخ هيبتش « 9 » مريخ
بوده برجيس چون دبير او را * چون كمان خم گرفته تير او را
چشم « 10 » جمشيد مانده در ابروش * قرص خورشيد مهرهء گيسوش « 11 »
رنگ رخسارهء زحل كامش * نقش پيشانى قمر نامش
شرف « 12 » اهل حشر فتراكش * لوح محفوظ ملك ادراكش
بوده در مكتب حكيم و عليم * لوح محفوظ بر كنار « 13 » مقيم
جسم و جان كرده در خزانهء « 14 » راز * پيش محراب ابروانش نماز
نعت رويش ز « 15 » و الضحى آمد * صفت زلف اذا سجى « 16 » آمد
بوده مقصود آفرينش او * انبيا را نشان « 17 » بينش او
يافته بهر پاى « 18 » خواجهء دين * زينت « 19 » شير چرخ و گاو زمين
پيش از اسلام در بدايت خويش * ديوكش بوده در ولايت خويش
كرده در كوى عاشقى بر باد « 20 » * جان و دل را به مهر ايمنه شاد « 21 »
هامش
( 1 ) - س : اندر زمين
( 2 ) - پ : زده
( 3 ) - س : بعلم و علم
( 4 ) - ل : بود دو عالم آدم از اول
( 5 ) - س : غرض آدم
( 6 ) - س : در او ديده پاى
( 7 ) - س : پاى او بوسه جاى
( 8 ) - پ : ذل
( 9 ) - پ : هستيش ، خ : بيعتش
( 10 ) - م : چمش
( 11 ) - ذ : مانده در گيسوش
( 12 ) - س : مشرب
( 13 ) - ل : در كنار
( 14 ) - م : خزاتن ، ك : خزينهء
( 15 ) - ب : آن روى ، ل : آن روح
( 16 ) - م : زلف ما قلى
( 17 ) - پ : بسان
( 18 ) - س : يافته سر براى
( 19 ) - م : زينت
( 20 ) - و : كرده از كوى عاشقى سر ياد ، پ : بر باد ، ل : از داد
( 21 ) - م : امن ايمان و خوى ايمنه زاد چ : آمنهزاد