صبح صادق « 1 » چنو نديده به راه * آفتابى به زير گنبد ماه
شرع و دين چار طبع و شش سوى او * عقل و جان گوهر دو گيسوى او « 2 »
هفده تا موى چون ستاره بباغ * و آن ديگر سياه چون پر زاغ
اندر آن گيسوى سياه و سپيد * دوخته عقل « 3 » كيسههاى اميد
كرده همزاد « 4 » با ازل نسبش * گشته همراز « 5 » با ابد ادبش
در صفت معراجش
برنهاده ز بهر تاج « 6 » قدم * پاى بر فرق عالم و آدم « 7 »
دو جهان پيش همتش به دو جو * سر ما زاغ و ما طغى بشنو
پاى او تاج فرق آدم شد * دست او ركن علم عالم شد
بار گيرش سوى ابد معراج « 8 » * نردبانش سوى ازل منهاج « 9 »
گفت سبحانش الذى اسرى * شده زانجا به مقصد اقصى « 10 »
در شب از مسجد حرام بكام * رفته و ديده و آمده بمقام
بنموده به دو عيان مولى * آية الصغرى و آية الكبرى
يافته جاى خواجهء عقبى * قبهء قرب ليلة القربى
شده از صخره تا سوى رفرف * قاب قوسين لطف « 11 » كرده به كف
گفته و هم شنيده و آمده « 12 » باز * هم در آن « 13 » شب به جايگاه نماز
قامت عرش با همه « 14 » شرفش * ذرهاى پيش ذروهء شرفش
برنهاده خداى در معراج * بر سر ذاتش « 15 » از لعمرك تاج
با فترضى دل تباه كراست * با لعمرك غم گناه « 16 » كراست
هامش
( 1 ) - م : جسمى ، ذ : چشمى ، ى : هيچ چشمى
( 2 ) - م : گوهران گيسوى او
( 3 ) - م : خلق
( 4 ) - پ : كرده همزاد ، س : كرده همراه
( 5 ) - م : همراه
( 6 ) - چ : باغ
( 7 ) - م : آدم و عالم
( 8 ) - م : ازل معراج ، ل : ابد منهاج
( 9 ) - م : ابد منهاج ، ل : ازل معراج
( 10 ) - ى : برده او راه به مسجد الاقصى
( 11 ) - م : بلطف
( 12 ) - ل : هم شنوده آمده
( 13 ) - ك : همه زان
( 14 ) - ل : تا همه
( 15 ) - م : بر سر سرش ، بر سر تاجش
( 16 ) - ل : دل گناه