پدر ملكبخش عالم اوست « 1 » * پسر نيكبخت آدم اوست « 2 »
آدم از وى پسر پدر گشته * وز نجابت ورا پسر گشته
جان او برپريده ز آب وز گل * دوست را ديده از دريچهء دل
دور كن در زمان فزون ز گلش « 3 » * شرق و غرب ازل درون دلش
خلق از او برگرفته عزّ و شرف * او چو در بود و انبيا « 4 » چو صدف
در ذكر آنكه پيغمبر ما رحمة للعالمين است
زحمت آب و گل در اين عالم « 5 » * رحمتش نام كرده فضل قدم « 6 »
قدر شبهاء قدر از گل « 7 » او * نور روز « 8 » قيامت از دل او
حلقهء حلقها به حلقهء موى * شحنهء شرعها به صفحهء « 9 » روى
راز حق پردهء محارم او * نفس كل صورت مكارم او
عرش عشقش بر آسمان جلال * اصل و فرعش پر از فنون كمال
غرض كن ز حكم در « 10 » ازل او * اول الفكر و آخر العمل او
بوده اول بخلقت و صورت * و آمده آخر از پى دعوت
بوده در روضهء « 11 » حظيرهء انس * مادرش امر و دايه روح القدس
قد او هركه از مهى و بهى * سخره كردى به قدّ سرو سهى
لون او ماه را چو گل كردى * بوى او مشك را خجل كردى
حلق خلق از براى طوق فرش * خلق خلق نسيم خاك « 12 » درش
فرش نو بار « 13 » فرع او گشته * عرش مغلوب شرع او گشته
منتصب « 14 » قد چو سرو آزاده * شمسهء « 15 » عقل « 16 » آدمىزاده
هامش
( 1 ) - م : آدم او
( 2 ) - م : عالم او
( 3 ) - ذ : يكزمان برون گلش ، ل : دور گرد زمان فرود گلش
( 4 ) - ل : در بود بل بشر
( 5 ) - م : ز نوك قلم ، س : ز دو عالم
( 6 ) - م : در عالم ، ل : فضل و كرم
( 7 ) - م : در گل
( 8 ) - س : آرزوها ، چ : روزهاى م : روز روز
( 9 ) - م : بسحنه ، س : به شحنه ، ب : به صفحه
( 10 ) - م : غرض كل ز حكمت
( 11 ) - چ ، فرضهء ، س : عرصة
( 12 ) - خلق از براى خاك
( 13 ) - پ : بار
( 14 ) - ل : منتصف
( 15 ) - ل : شمه
( 16 ) - پ : عقد