تف چو روغن ز پيش برگيرد * نم بيگانه بانگ درگيرد « 1 »
آه رعنائى طبيعت تست * راه بينائى شريعت تست
آينه روشنست راه شما * پردهء آينه است آه شما
التمثيل فى خلقة آدم و عيسى بن مريم عليهما السلام
پدر « 2 » آدم اندرين عالم * هست از آن دم كه زادهء مريم « 3 »
تن كه تن شد ز رنگ آدم شد * جان كه جان شد ز بوى آن دم « 4 » شد
هرك را آن دمست آدم اوست * هر كرا نيست نقش عالم اوست
آدم آن دم كه از قدر دريافت « 5 » * دل خبر يافت سوى جان بشتافت
كه از اين دم خبر چگونه دهى * گفت هستم ز جام و جامه تهى
جامه و جام « 6 » ما تهى زانست * كين گرانمايه سخت « 7 » ارزانست
همه خواهى كه باشى او را باش * بر او سوى خويش هيچ مباش
بر پريده ز دام ناسوتى * در خزيده به دام « 8 » لاهوتى
ديده خطهاء خطهء ملكوت * همچو عيسى به ديدهء لاهوت
آنكه دربند اين جهان آويخت « 9 » * سود كرد ار ز لشكرش بگريخت
كاين « 10 » جهانيست مايهء غم و رنج * خوانده عاقل ورا سراى سپنج
رهبرت باد بهر صورت و جان « 11 » * اين جهان عقل و آن جهان ايمان
خنك آنكس كه عقل رهبر اوست * هر دو عالم بطوع چاكر اوست
خنك آنكس كه نقش خويش بشست * نه كس او را نه او كسى را جست
همچو نقش زياد سوى بسيج « 12 » * نبود جز « 13 » يكى و آن يك هيچ
خويشتن را يكى مخوان در ده * كان يكى نيست « 14 » هيچ از آن يك به
هامش
( 1 ) - ل : برگيرد
( 2 ) - س : پدرى
( 3 ) - س : چو مادر مريم ، م : كه زادهء آدم
( 4 ) - چ : ز سنگ آدم
( 5 ) - ل : دم يافت
( 6 ) - ل : جان
( 7 ) - م : بسخت
( 8 ) - پ : بدار ، چ : در پريده ز دار
( 9 ) - م : آويخت
( 10 ) - م : اين
( 11 ) - ل : صورت جان
( 12 ) - م : بهر بسيج
( 13 ) - م : بسوى خود
( 14 ) - س : كان يكى اى يكى ، ج : كان يكى را كه