تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
زان همى ديو نفس « 1 » در تو دمد * تا ز تو عقل و هوش تو « 2 » برمد راه دين صنعت و عبارت نيست * نحو و تصريف و استعارت « 3 » نيست اين صفات از كلام حق دورست * ضمن قرآن چو درّ منثورست تو در اين « 4 » باديهء « 5 » پر از بيداد * غمز را مغز « 6 » خوانده شرمت باد ناگهى باشد اى مسلمانان * كه شود سوى آسمان قرآن گرچه ماندست سوى « 7 » ما نامش * نيست مانده شروع و احكامش

در وجد و حال

در طريقى كه شرط جان سپريست * نعرهء بيهده خرى و تريست مرد دانا بجان سماع كند * حرف و ظرفش « 8 » همه وداع كند جان ازو حظ خويش برگيرد * كارها جملگى ز سر گيرد با مريد جوان سرود و شبق « 9 » * همچنان دان كه مرد عاشق و دق « 10 » حال كان از مراد و « 11 » زرق بود * همچو فرعون و بانگ غرق بود بانگ او حال « 12 » غرق سود نكرد * آتش آشتيش « 13 » دود نكرد الامان اى مخنث ملعون * بهر ميويز باد دادى كون هركه در مجلسى سه بانگ كند * دان كز انديشهء دو دانگ كند ورنه آه مريد عشق الفنج * همچو ماريست خفته بر سر گنج اژدها كو ز گنج برخيزد * مهرهء كامش آتش انگيزد كخ‌كخ اندر فقير « 14 » چيست خرى * چك‌چك اندر چراغ چيست ترى آب و روغن چو درهم آميزد * نور در صفو « 15 » روغن آويزد
هامش
( 1 ) - م : زان همى ديو كبر ( 2 ) - س : تا ز تو صبر و عقل تو ( 3 ) - ل : تصريف استعارت ، س : جز خرابى درو عمارت ( 4 ) - م : اى در اين ( 5 ) - ل : وادى ( 6 ) - چ : غمر را عمر ( 7 ) - چ : نزد ( 8 ) - ل : حرف حرفش ( 9 ) - ب : شقق ، س : سرود سفق ، ذ : سرود شفق ، ل : وشق ، پ : سرود شعف ( 10 ) - ل : عاشق دق ، پ : دف ( 11 ) - پ : از محال ( 12 ) - م : جاى ( 13 ) - م : آتشيش ( 14 ) - م : سماع ، س : سفق اندر فقير ( 15 ) - م : در صف
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 184 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى