تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
مقرى زاهد از پى يك دانگ * همچو قمرى دو مغزه دارد بانگ قول بارى شنو هم از بارى * كه حجابست صنعت قارى « 1 » مرد عارف سخن ز حق شنود * لا جرم ز اشتياق كم غنود با خيال لطيف گويد راز * شكن و پيچ « 2 » ورقه « 3 » در آواز در دل « 4 » نفس نه نه بر رخ « 5 » خال * كه جمالت « 6 » نشان دهد از حال « 7 » طبع قوال را زبون باشد * عشق را مطرب از درون باشد هرچه آواز و نقش و آوازه‌ست « 8 » * خانه‌شان از برون دروازه‌ست هيچ معنيستى اگر در بانگ * بلبلى بنده نيستى به دو دانگ عدّتى دان در اين سراى مجاز * چشم را رنگ و گوش را آواز دل ز معنى طلب ز حرف مجوى * كه نيابى ز نقش نرگس « 9 » بوى مجلس روح جاى « 10 » بىگوشيست * اندر آنجا « 11 » سماع خاموشيست « 12 » كت سوى عشق ديدنى باشد * لذتى كان چشيدنى باشد طبع را از غنا مگردان شاد * كه غنا جز زنا « 13 » نيارد ياد يار كو بر سر « 14 » پل آيد « 15 » يار * تو مر او را از آب دور مدار يا به آبش فروبر از سر كين * يا به خاكش سپار و خوش بنشين هرچه در عشق نيك و هرچه بدست « 16 » * بار حكمش كشيدن از خردست هرچه صورت دهد به آبش ده « 17 » * نالهء زار در دل خوش نه « 18 » چون برون ناله آيد از دل خوش * پاى او گير و سوى دوزخ كش مىندارى خبر تو اى نسناس * كه به صد بند و حيلت و ريواس « 19 »
هامش
( 1 ) - ذ : بارى ( 2 ) - م : بيخ ( 3 ) - م : زقه ، و : وقفه ، س : وقف ، ذ : درقه ، ل : رقه ( 4 ) - ذ : در دلت ( 5 ) - ل : نفس به نه بر رخ ( 6 ) - پ : كه خيالت ( 7 ) - م : در حال ( 8 ) - م : نقش و آوازه است ( 9 ) - س : عنبر ( 10 ) - س : جاى ، م : جان ( 11 ) - پ : و اندر آنجا ، س : اندرينجا ( 12 ) - م : سماع و خاموشيست ( 13 ) - پ : جزعنا ( 14 ) - م : سل ( 15 ) - ل : آمد ( 16 ) - م : آنچه بدست ( 17 ) - پ : به آتش ده ( 18 ) - و : خوش ده ( 19 ) - ك : وسواس ، ل : انفاس