مقرى زاهد از پى يك دانگ * همچو قمرى دو مغزه دارد بانگ
قول بارى شنو هم از بارى * كه حجابست صنعت قارى « 1 »
مرد عارف سخن ز حق شنود * لا جرم ز اشتياق كم غنود
با خيال لطيف گويد راز * شكن و پيچ « 2 » ورقه « 3 » در آواز
در دل « 4 » نفس نه نه بر رخ « 5 » خال * كه جمالت « 6 » نشان دهد از حال « 7 »
طبع قوال را زبون باشد * عشق را مطرب از درون باشد
هرچه آواز و نقش و آوازهست « 8 » * خانهشان از برون دروازهست
هيچ معنيستى اگر در بانگ * بلبلى بنده نيستى به دو دانگ
عدّتى دان در اين سراى مجاز * چشم را رنگ و گوش را آواز
دل ز معنى طلب ز حرف مجوى * كه نيابى ز نقش نرگس « 9 » بوى
مجلس روح جاى « 10 » بىگوشيست * اندر آنجا « 11 » سماع خاموشيست « 12 »
كت سوى عشق ديدنى باشد * لذتى كان چشيدنى باشد
طبع را از غنا مگردان شاد * كه غنا جز زنا « 13 » نيارد ياد
يار كو بر سر « 14 » پل آيد « 15 » يار * تو مر او را از آب دور مدار
يا به آبش فروبر از سر كين * يا به خاكش سپار و خوش بنشين
هرچه در عشق نيك و هرچه بدست « 16 » * بار حكمش كشيدن از خردست
هرچه صورت دهد به آبش ده « 17 » * نالهء زار در دل خوش نه « 18 »
چون برون ناله آيد از دل خوش * پاى او گير و سوى دوزخ كش
مىندارى خبر تو اى نسناس * كه به صد بند و حيلت و ريواس « 19 »
هامش
( 1 ) - ذ : بارى
( 2 ) - م : بيخ
( 3 ) - م : زقه ، و : وقفه ، س : وقف ، ذ : درقه ، ل : رقه
( 4 ) - ذ : در دلت
( 5 ) - ل : نفس به نه بر رخ
( 6 ) - پ : كه خيالت
( 7 ) - م : در حال
( 8 ) - م : نقش و آوازه است
( 9 ) - س : عنبر
( 10 ) - س : جاى ، م : جان
( 11 ) - پ : و اندر آنجا ، س : اندرينجا
( 12 ) - م : سماع و خاموشيست
( 13 ) - پ : جزعنا
( 14 ) - م : سل
( 15 ) - ل : آمد
( 16 ) - م : آنچه بدست
( 17 ) - پ : به آتش ده
( 18 ) - و : خوش ده
( 19 ) - ك : وسواس ، ل : انفاس