تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
صورتى « 1 » همچو سرو غاتفرى * نظم او چون بنفشهء طبرى نصب و رفعش چو عرش و چون كرسى * گر تو از مرشد خرد « 2 » پرسى جرّ و جزم وى از طريق « 3 » قدم * لوح محفوظ و سر سير « 4 » قلم حرفها بال « 5 » روح و پردهء نور * نقطها خال مشك بر رخ حور « 6 » اين چنين درنگر به صورت او * چون بخوانى تو سرّ « 7 » سورت او تا الف را درون راى آرد * با و تا را « 8 » به زير پاى آرد تا فروشد بجاى « 9 » جان و خرد * صورت خوب را به شدهء « 10 » بد زانكه در كوى عشق وحدت و هنگ * بيش از اين قيمتى نيارد رنگ « 11 » بوتهء شهوت امتحانش كند * پس از آن همچو زرّ كانش « 12 » كند پس دگرباره بوته‌اى سازد * تا درو غش و خشم « 13 » بگدازد پس چو نرمش كند فروسايد * تا به دو تاج را « 14 » بيارايد هرك را ملك عقل « 15 » و دين باشد * افسر و تاج او « 16 » چنين باشد سخنى كز تو گشت آلوده * گرچه نيكوست هست بيهوده باد اگرچه خوش آمد و « 17 » دلكش * بر حدث « 18 » بگذرد نماند « 19 » خوش

ذكر سماع قرآن

مر جنب را « 20 » بامر يزدانش * پس نه مهجور « 21 » كرد قرآنش پس زانوى حيرتش بنشاند * لا يمسّه چو بر دو دستش خواند
هامش
( 1 ) - م : سورتى ( 2 ) - چ : از مرشدى خبر ( 3 ) - م : جزم وى از پى طريق ( 4 ) - ب : سيرسن ( 5 ) - م : پاك ( 6 ) - ل : بر لب حور ( 7 ) - ك ، ز سر ، چ : تا بدانى تو سر ( 8 ) - ك : بى و تى را ( 9 ) - ك : براى ( 10 ) - س : به هژده . ل : خوب او به هژده ، چ : يوسف خوب را به هرزهء ( 11 ) - ك : ندارد رنگ ( 12 ) - م : زر و كانش ( 13 ) - م : تا دروغش چو خشم ، چ : تا در و غل و غش ( 14 ) - پ : تاج او ( 15 ) - پ : هر ملك را كه عدل ، س : هر كرا ملك عدل ( 16 ) - م : افسر شاه او ( 17 ) - پ : آيد و ( 18 ) - س : كز حدت ( 19 ) - پ : نباشد ، ل : نمايد ( 20 ) - ل : مر خبث را ( 21 ) - پ : مجهور
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 182 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى