بدعت و شرك پر « 1 » برآورده * زندقه جمله سر برآورده « 2 »
اين بتلقين هرزهاى دربند « 3 » * و آن بتخييل بيهده خرسند
گوش سرشان هوس شنوده ز ريو « 4 » * هذيانشان « 5 » هدى نموده « 6 » ز ديو
شده نزديك عام و « 7 » دانشمند * سفه و غيبت و فضولى پند « 8 »
خاص دربند لذت و شهوات « 9 » * عام دربند هزل و تراهات « 10 »
مندرس گشته علم دين خداى * همگان ژاژخاى و يافهدراى « 11 »
عزّ خود جسته در بهانهء علم * عقل پوشيده در ميانهء علم
راستيها ز بيم بند و « 12 » طلسم * روى پوشيده چون الف در بسم « 13 »
خاصگان چون به خانه باز شدند * عامه هم با سر « 14 » مجاز شدند
آن يكى رفته بر ره موسى * و آن دگر مقتداى او عيسى
كيش « 15 » زردشت « 16 » آشكاره شده * پردهء رحم پارهپاره شده
ملك توران و ملكت ايران * شده از جور يكدگر ويران « 17 »
حبشه تاخته سوى يثرب * فيل با ابرهه ز مرغ هرب
خانهء كعبه گشته بتخانه * بگرفته به غصب بيگانه
عتبه و شيبه و لعين بو جهل * يك جهان پر ز ناكس و نااهل « 18 »
عالمى پرسباع و ديو و ستور * صد هزاران ره و چه و همه كور « 19 »
بر چپ و راست غول و پيش نهنگ « 20 » * راهبر گشته كور و همره لنگ « 21 »
خفتهء « 22 » جهل را ز پرخوابى « 23 » * كژدم حمق كرده ذبابى « 24 »
هامش
( 1 ) - ل : بدعت شرك سر
( 2 ) - ل : پر برآورده
( 3 ) - س : ثابته دربند
( 4 ) - م : ز ديو
( 5 ) - م : هذيانش
( 6 ) - ل : بذى نموده
( 7 ) - ذ : نزديك علم و ك : نيكوحديث
( 8 ) - س : بند ، پ : چند
( 9 ) - پ : شهوت و لذات
( 10 ) - م : ترهات
( 11 ) - پ : هرزهدراى
( 12 ) - پ : ز بند تيم و
( 13 ) - س : در اسم
( 14 ) - م : بر سر
( 15 ) - ل : دين
( 16 ) - پ : زردشتى .
( 17 ) - م : بيران
( 18 ) - ل : ناكس نااهل
( 19 ) - س : دو همره كور
( 20 ) - ذ : غول پيش نهنگ ، ل : غول و ببر و پلنگ
( 21 ) - كم : كور رهبر لنگ ، س : كور و مركب لنگ
( 22 ) - و : خسته ، پ : جسته
( 23 ) - ل : ز بىخوابى
( 24 ) - س : دبابى ، چ : ربابى