بر سر كوى ما ز زشت « 1 » و نكو * سگى « 2 » آمد كسى نيامد ازو
عقل و جان را به حكم من « 3 » نسپرد * سوى راى و هواى خويشم برد
گه بتيغ هوا بخست مرا * گاه بر دام نفس بست مرا
گه بسوى شراب راند مرا * گه به راه سرود خواند مرا
گه شكستى چو چوب را سكنه « 4 » * سر و روى حروفم « 5 » از شكنه
گه چو قوال كرده از نغمه « 6 » * متفرق حروفم از زخمه « 7 »
اى مدبر ز مدبرى چونين « 8 » * خواهم انصاف تو « 9 » بيوم الدين
در سراى مجاز از سر ناز * گه به بازار و گه به بانگ نماز « 10 »
جلوه كردى براى اعجازى « 11 » * گه بحرفى و گه به آوازى
ذكر تلاوة قرآن
كى چشى طعم و لذت قرآن « 12 » * چون زبان بردى و نبردى جان
از در تن بمنظر جان آى * به تماشاى باغ قرآن آى
تا بجان تو جلوه « 13 » بنمايد * آنچه بود آنچه هست وانچه « 14 » آيد
تر و خشك جهان درون و برون * آنچه موجود شد بكن فيكون
حكمهائى كه گشت « 15 » ازو محكوم * همه گردد ترا ازو معلوم
بشنواند ترا صفات خداى * گشته پيشت بصدق قصهسراى
مستمع چون كند سماع كلام * گيردش نطق موى « 16 » بر اندام
تا بينى « 17 » به ديدهء اخلاص * چون بخوانى تو سورهء اخلاص « 18 »
هامش
( 1 ) - چ : به زشت
( 2 ) - س : شكى
( 3 ) - س : بقول من
( 4 ) - س ، ذ : شكنه ، از سكته
( 5 ) - ف : سرد روى
( 6 ) - م از نغمت ، ل : كردى از آواز
( 7 ) - م : از زحمت ، ل : از سرباز
( 8 ) - پ : چنين
( 9 ) - پ : خود
( 10 ) - ل : گه به بازارها و گه به نماز ، پ : گه به بازار برد و گه
( 11 ) - م : مرا به انجازى ، ض : به ايجازى
( 12 ) - م : ايمان
( 13 ) - آ : جمله
( 14 ) - پ : آنچه
( 15 ) - ك : شد
( 16 ) - م : شورش موى نطق ، ل : گيردش موى نطق
( 17 ) - ذ : تا نه بينى
( 18 ) - م : سورة الاخلاص