ليك هديه پگاه مىبايد * خون مرغ سياه مىبايد
اين همه حيله « 1 » بهر يك دو درم * شام تا « 2 » چاشتى ز بهر شكم
عمر بردادهاى « 3 » بخيره بباد * من چه گويم برو كه شرمت باد
در يكى مسجدى خزى بهوس * حلق پربانگ « 4 » همچو ناى و جرس « 5 »
زين هوس شرم شرع و دينت باد * يا خرد يا اجل قرينت باد
با چنين خو « 5 » و فضل و فرهنگت * شرم بادا « 6 » كه نيست خود ننگت
ذكر حجّت قرآن
باش تا روز عرض بر يزدان « 7 » * گلهء جان « 8 » تو كند قرآن
گويد اين ماحل « 9 » مصدق تو * چند باطل كشيد بر « 10 » حق تو
گويد اى كردگار مىدانى « 11 » * آشكارا چنان كه پنهانى
شب و روزم بخواند با فرياد * داد يك حرف من بصدق نداد
حق نحو و معانى و اعراب * زو نديدم بصدق در محراب
حنجره در سرود نيك آيد * جامهء غم كبود نيك آيد « 12 »
بجز از گفتوگوى دمدمهاى « 13 » * نيست گوشى « 14 » نصيب زمزمهاى 1
گه بخواندى مرا به راه مجاز « 15 » * خيره بگشاده چون خران آواز « 16 »
كه بسى « 17 » لاف زد بدعوى ما * پس ندانست قدر معنى ما
سوى ميدان خاص اسب بتاخت « 18 » * روى ما از نقاب ما نشناخت
هامش
( 1 ) - ك : جمله را
( 2 ) - پ : شام يا ، چ : شام با
( 3 ) - چ : عمر بردادىاى
( 4 ) - پ : پرباد ، چ : خلق پرباد همچو بانگ جرس
( 5 ) - ك : جود و ، چ : عقل
( 6 ) - پ : بادت
( 7 ) - م : به ايزد آن ، س : بر يزدان ، ل : حشر با يزدان
( 8 ) - چ : گله از جان
( 9 ) - م : حامل ، چ : حاصل
( 10 ) - چ : باطل كشيد از
( 11 ) - ل : گويد اللّه اكبرى دانى
( 12 ) - ل : مىبايد
( 13 ) - پ : و دمدمهء
( 14 ) - چ : گوئى
( 15 ) - پ : ز راه حجاز ، ك : براى حجاز
( 16 ) - ذ : جرس آواز
( 17 ) - م : كه همى ، پ : چند كو
( 18 ) - ف : نتاخت