تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
تو رسن را ز بهر آن « 1 » سازى * تا كنى بهر نان رسن‌بازى كس نداند « 2 » دو حرف « 3 » از قرآن * با چنين ديده در هزار « 4 » قران دست عقلت « 5 » چو چرخ گردانست * پايبند دلت تن « 6 » و جان است گر ترا تاج و تخت بايد و جاه « 7 » * چه نشينى مقيم در بن چاه يوسف تو به چاه درماندست * دل تو سورهء سفه خواندست رسن از درد ساز و دلو از آه * يوسف خويش را برآر از چاه

فى عزة القرآن انها ليست بالاعشار و الاخماس

بهر يك مشت كودك از وسواس * نامش اعشار كرده‌اى و اخماس كرده منسوخ حكم هر ناسخ * نشده در علوم آن راسخ متشابه تو را شده محكم * كرده بر محكمش معوّل « 8 » كم تو رها كرده نور قرآن را * وز پى عامه صورت آن را ساخته دست موزهء سالوس « 9 » * بهر يكمن جو و دو كاسه سبوس « 10 » گه سرودش كنى و گاه « 11 » مثل * گاه سازى « 12 » ازو سلاح جدل گه زنى در همش به بىادبى * كه شمارش كنى به بو العجبى گه ز پايان بسر « 13 » برى به خيال * گه درونش برون كنى « 14 » بمحال گه كنى بر قياس خود تاويل * گه كنى حكم را برين « 15 » تحويل گه برأى خودش كنى تفسير * گه بعلم خودش كنى تقرير « 16 » مىنگردى مگر به بيغاره * گرد صندوقهاى سى پاره گاه گوئى رفيق جاهل را * يا نه كرباس‌باف « 17 » كاهل را كه نويسم ترا يكى تعويذ * پاك دار اى جوان مدار پليذ
هامش
( 1 ) - س : تو همى با رسن بدان ، پ : تو رسن را همى بدان ( 2 ) - م : نبيند ( 3 ) - س : دو معنى ( 4 ) - و : با هزار ، ذ : از هزار ( 5 ) - م : دست و عقلت ( 6 ) - ل : دلت دل ( 7 ) - م : گاه ( 8 ) - ل : مقول ، مأول ( 9 ) - ل : تسليم ( 10 ) - ل : حليم ( 11 ) - س : كنند گاه ( 12 ) - س : گاه سازند ( 13 ) - پ : گه ز پايانش سر ( 14 ) - س : كنى برون ( 15 ) - پ : بر آن ( 16 ) - چ : تقدير ( 17 ) - و : باز كرباس‌باف
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 179 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى