عقل نبود دليل اسرارش * عقل عاجز شدست در كارش
تا درين عالمى كه پرصيد است * تا بر اين مركبى « 1 » كه پركيدست
تو كنون ناحفاظ و غمازى * كى سزاوار « 2 » پردهء رازى
تو نگشتى به سرّ او واقف * نرسيدى هنوز در موقف
تا هوا « 3 » خواهى و هوادارى * كودكى كن نه مرد اين كارى
چون جهان هوا خرد بگرفت * نيكى محض جاى بد بگرفت
ديو بگريخت هم به دوزخ آز * يافت انگشترى سليمان باز
آنگهى بو كه « 4 » صبح دين بدمد * شب وهم و خيال و حس برمد « 5 »
چون ببينند مر ترا بىعيب * روىپوشيدگان عالم غيب
مر ترا در سراى غيب آرند * پرده از پيش روى « 6 » بردارند
سرّ قرآن ترا چو بنمايند * پردههاى حروف بگشايند
خاكى اجزاى خاك را بيند * پاك بايد كه پاك را بيند
شد هزيمت ز سرّ او شيطان * چه عجب گر رميد « 7 » از قرآن
در دماغى كه ديو كبر دمد « 8 » * فهم قرآن از آن دماغ رمد « 9 »
ز استماع قرآن بتابد گوش « 10 » * وز پى سرّ سوره نازد هوش « 11 »
سوى « 12 » سرّ نبى نيارد هوش * جز دل و جانت از زبان خموش « 13 »
هوش اگر گوشمال حق يابد * سرّ قرآن ز سوره دريابد
هامش
( 1 ) - ل : مركزى
( 2 ) - ف : نه سزاوار
( 3 ) - م : تو هوا ، ح : با هوا
( 4 ) - س : باش كانگه
( 5 ) - م : خيال بد برمد
( 6 ) - پ : غيب
( 7 ) - ل : گر رمان شد
( 8 ) - پ : دميد ، م : كبر ديو دمد
( 9 ) - پ : رميد
( 10 ) - م : نبى بنازد هوش ، پ : نتابد گوش
( 11 ) - پ : نارد هوش ، ك : تازد گوش
( 12 ) - چ : بسوى
( 13 ) - بجاى اين دو بيت در نسخه - م - اين بيت استز استماع نبى بنازد هوش * خر بود همچو سنگ خشك خموشو در بعضى از نسخ ديگر اين بيت استبسوى سر نبى نيارد گوش * وز پى سر سوره نارد هوش