تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
كان « 1 » كين زان نمايدت اوطان * كه تموز است و مهر در سرطان زان بماندت « 2 » نهاد بىروزه * كآب « 3 » سرد است و كوزه پيروزه « 4 » سرّ قرآن پاك با دل پاك * درد گويد بصوت اندهناك عقل كى « 5 » شرح و بسط او داند * ذوق سر سر او « 6 » نكو داند گرچه نقش سخن نه از سخنست « 7 » * بوى يوسف درون پيرهنست بود در مصر مانده يوسف خوب * بو بكنعان رسيده زى يعقوب حرف قرآن ز معنى قرآن * همچنانست كز لباس تو جان حرف را بر زبان « 8 » توان راندن * جان قرآن بجان توان خواندن صدف آمد حروف و قرآن در * نشود مائل صدف دل حر حرف او گرچه خوب و منقوشست « 9 » * كوه از او همچو عهن منفوش است از درون كن سماع موسىوار * نز برون سو « 10 » چو زير موسيقار جان چو آن خواند لقمه چرب كند * دل كه بشنود « 11 » خرقه ضرب كند لفظ و آواز و حرف در آيات * چون سه چوبك ز كاسهاى « 12 » نبات پوست ارچه نه خوب و نغز بود « 13 » * پوستت « 14 » پرده‌دار مغز بود حكمت از خبث تو سرود آيد « 15 » * نبى از جهل تو فرود آيد تا در اين تربتى كه ترتيب است « 16 » * تا بر اين مركزى كه تركيب است « 17 » ببصر بيد بين بدل طوبى * به زبان حرف خوان بدل معنى « 18 » بكن از بهر حرمت « 19 » قرآن « 20 » * عقل را « 21 » پيش نطق او قربان « 22 »
هامش
( 1 ) - ل ، كاب ، ذ : گاه ، چ : كآنكه آيد ( 2 ) - چ : نماندت ، پ : نداند ( 3 ) - م : آب ( 4 ) - پ : پيروزه ، ل : كاسته فيروزه ( 5 ) - چ : عقل كو ، ل ، و هم كى ( 6 ) - س : ذوق او سرسر نكو ، ل : ذوق سر عقل به دو ( 7 ) - چ : هم از سخن است ( 8 ) - ل : پرزبان ( 9 ) - پ : خوب منقوش است ( 10 ) - پ : تو برون شو ( 11 ) - و : هركه بشنود ( 12 ) - س : چون سه جويند و كاسهاى ( 13 ) - پ : زشت بود ( 14 ) - ل : پوست هم ( 15 ) - م : آمد ( 16 ) - ذ : اوست ( 17 ) - ذ : كه تركيب اوست ، م : مركى كه تركيب است ( 18 ) - ل : بجان معنى ( 19 ) - م : خدمت ( 20 ) - ل : يزدان ( 21 ) - ل : جان و دل ( 22 ) - س : فرمان