تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
حس چه بيند مگر كه صورت نغز * مغز داند « 1 » كه چيست آن را مغز « 2 » صورت سورتش همىخوانى * صفت سيرتش نمىدانى « 3 » كم ز مهمان‌سراى عدن مدان * خوان قرآن به پيش « 4 » قرآن‌خوان حرف را زان نقاب خود كردست * كه ز نامحرمى تو « 5 » در پردست تو همان ديده‌اى ز سورت « 6 » آن * كاهل صورت ز صورت سلطان « 7 » صورت از عين روح بىخبرست * تن دگر دان كه روح خود دگرست چه شمارى « 8 » حروف را قرآن « 9 » * چه حديث حدث كنى بر با آن « 10 » كه نبينند « 11 » همچو بيداران « 12 » * ذات او خفتگان و طراران « 13 » حرف با او اگرچه هم‌خوابه است * بىخبر همچو نقش گرمابه است

در سرّ قرآن

سرّ قرآن قرآن « 14 » نكو داند * زو شنو زانكه خود همو داند چون نباشد ز محرمان بنهفت * سرّ قرآن زبان چه داند « 15 » گفت كس بنشناخت جز به ديدهء جان * حرف پيماى را ز قرآن خوان من نگويم اگرچه عثمانى « 16 » * كه تو قرآن همى نكو دانى هست دنيا مثال « 17 » تابستان * خلق در وى بسان سرمستان در بيابان غفلتند همه * مرگ همچون شبان و خلق رمه اندرين باديهء هوا و هوان * ريگ گرم است همچو آب روان هست قرآن چو آب سرد فرات * تو چو عاصى تشنه « 18 » در عرصات حرف و قرآن تو « 19 » ظرف و آب شمر * آب مىخور بظرف در منگر
هامش
( 1 ) - چ : نغز داند ( 2 ) - پ : اندر مغز ( 3 ) - ل : سيرت صورتش همىدانى ( 4 ) - ب : بريش ( 5 ) - ل : محرميّت ( 6 ) - پ : ز صورت ( 7 ) - ل : ز طلعت سلطات ( 8 ) - م : چه شناسى ( 9 ) - م : حروف از قرآن ( 10 ) - م : برخوان ( 11 ) - ل : كه ببيند ( 12 ) - م : طراران ( 13 ) - م : بيماران ( 14 ) - ل : خدا ( 15 ) - ف : نداند ( 16 ) - و گرچه عثمانى « در نسخهء . م . كلمهء عثمان عمدا سياه و محو شده است » . ( 17 ) - پ : بسان ( 18 ) - چ : نشسته ( 19 ) - ف : حرف و قرآن چو