چون خليل آن خويشتن « 1 » بگذاشت * آتش از فعل « 2 » خويش دست بداشت
گرچه نمرود آتشى افروخت * آتشش چون علف نيافت نسوخت « 3 »
چون عنان را بدست حكم سپرد * آتش سى و هشت « 4 » روزه بمرد
بردميد از ميان آتش و دود * چون صداى نداى حق بشنود
عبهر عهد و سوسن « 5 » تحقيق * سنبل « 6 » سنّت و گل توفيق
آرى آرى چو دوست آن باشد * نار نمرود بوستان باشد
فى الامتحان
آن زمان كين حجاب برگيرند * كارها جملگى ز سر گيرند
به دو نيك تو بر تو بوتهء « 7 » اوست * تا بدانى كه دشمنى « 8 » يا دوست
تا در اين بوتهزر پخته شوى * راست چون سيم خام سخته « 9 » شوى
خبث خبث تو بسوزد پاك * بگذرد خاك پايت از افلاك
فلك المستقيم جاى تو شد * چون خداى تو رهنماى تو شد
كاين كه نه چرخ و چاراركانست * آزمايش سراى يزدانست
نيك و بد را كه آن به پرده درست * آزمون پردهساز و جلوهگر است « 10 »
چيست به زين « 11 » كه نزد دشمن و دوست * بوته و كوره و ترازو اوست
آزمايش جدا كند پس و پيش « 12 » * كه و دانه به دو سره كموبيش
در خيال ار فزون و كاست بود * آزمايش گواه راست « 13 » بود
آدمى را كه بر سقر گذرست * جلوهگر « 14 » كفر و دين و خير و شرست
تا چو در بوتهء هلاك شود * زانچه آلوده گشت پاك شود
هامش
( 1 ) - ك : خويش را
( 2 ) - ل : از جان
( 3 ) - ل : نه چو آتش علف نيافت بسوخت
( 4 ) - ل : سى و هفت
( 5 ) - ل : سنبل
( 6 ) - ل : سوسن
( 7 ) - و : تو جمله راندهء
( 8 ) - م : تو دشمنى
( 9 ) - ل : پخته
( 10 ) - ل : آزمون جلوهساز و پردهدرست
( 11 ) - ل : به زو ، و : زين به
( 12 ) - ك : كموبيش
( 13 ) - پ : گواى راست
( 14 ) - م : چارهگر