تو چراغى به پيش مهر بلند * جان همىده چنو و خوش مىخند
جان به رغبت سپار كز انكار * نيست جان را « 1 » در آن « 2 » سراى شمار
كآنكه دم با سر بريده كشد « 3 » * بار حكمش بنور ديده كشد « 3 »
سر نپيچد ز حكم و امر « 4 » خداى * بنشيند خموش بر يك جاى
آتشى را همىكند تسليم * داغ نمرود و باغ ابراهيم
تا نگشتى « 5 » بسوى خويش گداى * نبود سوى تو خداى خداى
هدف تير حكم او جان كن * صدف درّ عشقش ايمان كن
شرع مقلوب را مكان گوئى * عرش مقلوب را كجا جوئى
زانكه داند خداى رمز سخن * غمز او غمزها تقاضا كن
التمثل فى قصة ابراهيم الخليل عليه السلام
آن شنيدى كه تا خليل چه گفت « 6 » * وقت آتش بجبرئيل نهفت « 7 »
كرد بيرون سر از دريچهء جان * كاى برادر تو دور شو ز ميان
گفت با جبرئيل اندر سرّ * ربّ يسركنان در امر عسر
گشته از منجنيق حكم رها * گردگردان چو كوى گرد هوا
گفت پس من دليل راه توام * جبرئيلم كه نيكخواه توام
در چنان حال با نهيب خليل * از سر اعتماد و حفظ وكيل
گفت هرچند پايم اى دلبند * هست بر گردن ضعيف ببند
دور كن يكزمان ز خويشتنم * تا بر او بىتو « 8 » يك نفس بزنم
عصمت او دليل من نه بس است * علم او جبرئيل من نه بس است
بىتو بر درگهش تو حاضر شو * چشم بردوز و « 9 » پس تو ناظر شو
يكسو انداز حظ خود ز ميان * تا بيابى تو لذت ايمان
چون بعشق از چنارت آتش جست « 10 » * آتش از آتشى بدارد دست
هامش
( 1 ) - پ : نيست جائز
( 2 ) - ل : در اين
( 3 ) - م : كشيد
( 4 ) - پ : ز امر و حكم
( 5 ) - ى : تا نگردى
( 6 ) - پ : نهفت
( 7 ) - پ : چه گفت
( 8 ) - چ : تا به روى تو
( 9 ) - ل : چشم كن دور
( 10 ) - م : خيارت