تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
تو چراغى به پيش مهر بلند * جان همىده چنو و خوش مىخند جان به رغبت سپار كز انكار * نيست جان را « 1 » در آن « 2 » سراى شمار كآنكه دم با سر بريده كشد « 3 » * بار حكمش بنور ديده كشد « 3 » سر نپيچد ز حكم و امر « 4 » خداى * بنشيند خموش بر يك جاى آتشى را همىكند تسليم * داغ نمرود و باغ ابراهيم تا نگشتى « 5 » بسوى خويش گداى * نبود سوى تو خداى خداى هدف تير حكم او جان كن * صدف درّ عشقش ايمان كن شرع مقلوب را مكان گوئى * عرش مقلوب را كجا جوئى زانكه داند خداى رمز سخن * غمز او غمزها تقاضا كن

التمثل فى قصة ابراهيم الخليل عليه السلام

آن شنيدى كه تا خليل چه گفت « 6 » * وقت آتش بجبرئيل نهفت « 7 » كرد بيرون سر از دريچهء جان * كاى برادر تو دور شو ز ميان گفت با جبرئيل اندر سرّ * ربّ يسركنان در امر عسر گشته از منجنيق حكم رها * گردگردان چو كوى گرد هوا گفت پس من دليل راه توام * جبرئيلم كه نيكخواه توام در چنان حال با نهيب خليل * از سر اعتماد و حفظ وكيل گفت هرچند پايم اى دلبند * هست بر گردن ضعيف ببند دور كن يك‌زمان ز خويشتنم * تا بر او بىتو « 8 » يك نفس بزنم عصمت او دليل من نه بس است * علم او جبرئيل من نه بس است بىتو بر درگهش تو حاضر شو * چشم بردوز و « 9 » پس تو ناظر شو يكسو انداز حظ خود ز ميان * تا بيابى تو لذت ايمان چون بعشق از چنارت آتش جست « 10 » * آتش از آتشى بدارد دست
هامش
( 1 ) - پ : نيست جائز ( 2 ) - ل : در اين ( 3 ) - م : كشيد ( 4 ) - پ : ز امر و حكم ( 5 ) - ى : تا نگردى ( 6 ) - پ : نهفت ( 7 ) - پ : چه گفت ( 8 ) - چ : تا به روى تو ( 9 ) - ل : چشم كن دور ( 10 ) - م : خيارت
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 168 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى