تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
هرچه خواهى ز رنگ بردارى * در يكى خم زنى برون آرى به حقيقت شنو نه از سر جهل * نيست اين نكته « 1 » بابت نااهل كين همه رنگهاى پرنيرنگ * خم وحدت كند همه يك رنگ پس چو يك رنگ شد همه او شد * رشته باريك شد چو يك تو شد

فى العبودية

چند پرسى كه بندگى چه بود * بندگى جز فكندگى چه بود بند او دار تا بوى بنده * ورنه هستى تو از « 2 » در خنده نيستانى كه بر درش « 3 » هستند * نه كمر بر درش كنون بستند « 4 » بلكه از مادر سنين و شهور * خود كمر بسته زاده‌اند چو مور جمله اعضات را ببند درآر * مال و اسباب « 5 » جملگى بسپار بند او دار بر همه اعضا * تا نگردى ز بند خيره جدا « 6 » بندگى نيست جز ره تسليم * ور ندانى بخوان تو قلب سليم « 7 » مده از دستش از براى نهاد * همه را هيچ كس به هيچ نداد « 8 » هرك را نيست چشم عبرت كور * نبود همچو مرغ و وحش و ستور « 9 » سوى آن كز رضا حكيم بود * جنبش اختران عقيم بود بندگى در سراى مبدع كل * عجز و ضعف است و استهانت « 10 » و ذل دور دور است در بلا خوردن * بنده بودن ز بنده پروردن « 11 » چون شود حكمت قدم ساقى * تو كنى اختيار در باقى هست در دين هزار و يك درگاه * كمترش « 12 » آنكه بىتو دارد « 13 » راه
هامش
( 1 ) - خ : اين سر ( 2 ) - ل : تا نباشى ازو تو ( 3 ) - پ : كه بر درش ( 4 ) - اين بيت در پيش ذكر شده و در اينجا مناسب‌تر است ( 5 ) - م : جان و اسباب ( 6 ) - ى : رها ( 7 ) - ل : ور ندانى بقلب كار سليم ، م : ورنه باشى بقلب و كار سليم ( 8 ) - پ : هيچ‌كس هيچ را بباد نداد ، ل : همه كس را به هيچ ندهد باد ( 9 ) - ل : نبود هيچ ديو و مرغ و ستور ، پ : نبود همچو مرغ و ديو و ستور ( 10 ) - پ : استكانت ( 11 ) - م : ز بندگى كردن ( 12 ) - م : كمترين ( 13 ) - پ : بىتو باشد