تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥

فى الكرامة

از درونش چو بوى جان يابند * بىزبانان همه زبان يابند « 1 » دلش از پند ملك بربايند * ملكوت جهانش بنمايند تا كند عقلش « 2 » از پى رازى * گرد ميدان عشق « 3 » پروازى دل و جانش نهفته شد حق‌جوى « 4 » * شد زبانش به حق انا الحق گوى راه دين صنعت و عبارت نيست * جز خرابى درو عمارت نيست چون تو گشتى خموش منطيقى * ور بگوئى بسان بطريقى مرد بايد كه چون خليل بود * تا ز حق ظل او ظليل بود زهره دارد زمانه از « 5 » بيمش * يك نفس برزند به تعليمش موسئى را كه خفتهء كونست * فرّ عونش هلاك فرعونست عرش چون فرش زير پاى آرد * جغد باشد ولى هماى آرد خواجهء اين و آن سراى شود * بندهء مخلص خداى شود مر ورا عقل روى بنمايد * تنش از نور خود بيارايد لطف حق سايه‌ش افكند « 6 » بر دل * بس بگويد كه كيف مد الظل چون ز ظل « 7 » جان او بيابد لمس * روى بنمايدش « 8 » جعلنا الشمس هرك را توبه زين شراب دهند * بوى و رنگش بباد و آب « 9 » دهند بيش بنمايدش بحس زبون * فلك و طبع و رنگ بوقلمون راه دور از دل درنگى تست * كفر و دين از پى دورنگى « 10 » تست لقب رنگها مجازى كن * خور ز درياى بىنيازى كن تا از آن نعره‌ها « 11 » به گوش نوى « 12 » * وحده لا شريك له شنوى بيش سوداى رنگها نپزى * گر كند عيسى تو رنگرزى
هامش
( 1 ) - ك : زبان دانند « اين بيت در پيش ذكر شده و در اينجا مكرر است » ( 2 ) - آ : عقل ( 3 ) - پ : عرش ( 4 ) - ك : حق‌پوى ( 5 ) - ل : گر ( 6 ) - ل : سايه افكند ( 7 ) - پ : چون ز حق ( 8 ) - ى : نيز ننمايدش ( 9 ) - پ : همه به آب ( 10 ) - ل : درنگى ( 11 ) - ل : قطرها ( 12 ) - ل : نهى