تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
حكم و تقدير او بلا نبود * هرچه آيد بجز « 1 » عطا نبود

فى الرضاء و التسليم بحكمه و قضائه

ابلقى را كه رخ به خانهء اوست * تازگى جان ز تازيانهء اوست و آنكه از تير او شرف دارد * ديدگان از پى هدف دارد اى بر آتش نهاده خرمن خويش * باد برداده سقف گلشن خويش گر ترا تيغ تن زند اه كن « 2 » * ور ترا زخم حق زند خه كن بىرضاى « 3 » حق آنچه راحت تست * آن نه راحت كه آن جراحت تست تلخ و شيرين چو هر دو زو باشد * زشت نبود همه نكو باشد دلشان بر فراق مال و عيال * خنك و خوش چو در بهار شمال « 4 » تا در اين عالم فسرده درند * لگد اشتران چو گرده « 5 » خورند خويشتن چون ز عشق گرم كنند * گردن روزگار نرم كنند پيش رفتن به رغبت از دنيى * شود آماده نزدشان عقبى چون سر عشق آن جهان دارند * همچو شمع‌اند سوز جان « 6 » دارند پيششان روزگار چون بنده * دهر از انفاسشان « 7 » فزاينده كمترين بنده‌شان زمانه بود * ز آرزو دل چو گورخانه بود زان كشان « 8 » تا اميد نبود و بيم * جانشان تن خورد چو شمع مقيم دل « 9 » ز تلخيش همچو مى خوش دار * همچنو دل پرآب‌وآتش دار جان بعهد و وفاش بسپرده * در كنف زنده در كفن مرده پيش امرش چو كلك برجسته * جان كمروار « 10 » بر ميان بسته از براى وفات تخم نفاق * نقد خوارزم كم برد بعراق از براى دو دانگ سيم دغل * نكند با خداى كيسه بدل
هامش
( 1 ) - پ : هرچه او داد جز ( 2 ) - م : زه كن ، ض : مىزند زه كن ( 3 ) - ل : جز رضاى ( 4 ) - ل : چو گرده بر غربال ( 5 ) - پ : بكرده ( 6 ) - م : سر ز جان ( 7 ) - ل : در هر انفاسشان ( 8 ) - ذ : زانكسان ض : رايشان ( 9 ) - ض : جان ، ى : رخ ( 10 ) - ل : سر قدم كرده
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 163 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى