تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
كى بسازد به حكم مطلق تو * باد با بادبان زورق تو خير و شر نيست در جهان اصلا * نيست چيزى ازو نهان اصلا مرگ اگر چند بد نكوست ترا * مال و ميراثها ازوست « 1 » ترا هرچه در خلق سوزى و سازيست * اندر آن مر خداى را رازيست اى بسا شير كان « 2 » ترا آهوست * وى بسا درد كان ترا داروست

فى الحذر عن القدر

بندگان را كه از قدر حذر است * آن نه زيشان كه آن هم از قدر است قدر و تقدير « 3 » او نهاد چو چنگ * كه شناسد همى ز نام و ز ننگ « 4 » زان چو بربط بهر خيال همى * خفته نالد ز گوشمال همى پيش ديوان حكم او جز مرد « 5 » * شكر سيلى حق كه داند كرد سنگ‌خواران حكم چون سندان * نزنند از براى جان دندان « 6 » كه كند با قضاى او آهى * جز فرومايه‌اى و گمراهى آه تو با قضاى او باد است * با قضايش دل تو ناشاد است با قضا مر ترا چو نيست رضا * نشناسى خداى را به خداى كو « 7 » در اين راه كردنى كردن * كه تواند قفاى او « 8 » خوردن كردنى بايدت عزازيلى * تا زند دست لعنتش « 9 » سيلى سيليى كز دو دست دوست خورى * همچو بادام بىدو پوست خورى گرد نانى كه با خداى خوشند * حكم را بختيان بار كشند چون چراغند اگرچه دربندند * زانكه جان مىكنند و مىخندند هر بلائى كه دل نمايد از او * گر يكى ور هزار « 10 » شايد از او
هامش
( 1 ) - پ : ميراث جمله اوست ( 2 ) - ك : خيركان ( 3 ) - م : قدر تقدير ( 4 ) - پ : كى شناسد ، ظ : كه شناسد همى ز نام تو ننگ ( 5 ) - ل : حق جز مرد ( 6 ) - م : زخم‌خوران حكم چون سندان دل بكرده ز ضعف چون سوهان ، پ : دل نكرده ( 7 ) - م : گر ( 8 ) - ل : كو تواند قفاى حق ( 9 ) - ى : لعنتت ( 10 ) - ل : از يكى تا هزار