جان نروبد ز بيم مهجورى * خاك درگاه جز به دستورى
آن اويند در مكان و زمان * از كن امر تا دريچهء جان
گفته از بهر خدمت درگاه * امر با عقلها اطيعوا اللّه
نفس روينده تا به گوينده * همه چون بندهاند جوينده
سوى آن كفر زشت و دين نيكوست « 1 » * كه ز دين نقش بيند از خر پوست
گرچه بىاوت قصد و نيرو نه « 2 » * كار دين بىتو نى و بىاو نه « 3 »
كار دين خود نه سرسرى كاريست * دين حق را هميشه بازاريست
دين حق تاج و افسر مردست * تاج نامرد را چه در خوردست
دين نگهدار تا بملك رسى * ورنه بىدين بدان كه هيچ كسى
راه دين رو كه راه دين چو روى * همچو شاخ از برهنگى ننوى
اى خوشا راه دين و امر خداى * از گل تيرهرو « 4 » برآر دو پاى
در ره جبر و اختيار خداى * بىتو و با تو نيست كار خداى
در ره جبر و اختيار خداى * بىتو و با تو نيست كار خداى
همه از « 5 » كاركرد اللّه است * نيكبخت آن كسى كه آگاه است
اندرين ره ز داد و دانش خويش * رهرو و رهبرى كن « 6 » و منديش
فى الرضاء و التّسليم
هست حق را ز بهر جان شريف * اندر اثناء « 7 » حكم صنع لطيف
داند آنكس كه خوردهدان باشد * كه آنچه او كرد خيرت آن « 8 » باشد « 9 »
نيك نز ميل و بد نه ز اسبابست * بد نه از فصد ليك جلابست ؟
نام نيكو و زشت از من و تست * كار ايزد نكو بود بدرست
گرچه باشد به ظاهر آن « 10 » همه خوب * ليك باطن بود همه معيوب
هامش
( 1 ) - م : كفر و دين زشت و نكوست
( 2 ) - ى : نيست
( 3 ) - ى : هست و بىاو نيست
( 4 ) - م : از كل تن برو
( 5 ) - ب : همه آن ، پ : همه را
( 6 ) - ذ : بار ساز و ز هيچكس ، ل : ز هيچ پل
( 7 ) - ك : ايثار ، خ : اندر ايثار صنع لطف لطيف
( 8 ) - ل : خير آن
( 9 ) - اين سه بيت در پيش گذشته و در اينجا مكرر است
( 10 ) - ك : بظاهرت