تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
مىدهد مر ترا به رحمت پند « 1 » * به خودت مىكشد بلطف كمند « 2 » گر نيائى بخواندت سوى خويش « 3 » * بتلطف بهشت آرد پيش زانكه هستى بدين سراى دريغ * تو گرفته ز جهل راه گريغ درّ توحيد را توئى چو صدف * آدم تازه را شدى « 4 » تو خلف گر كنى ضايع آن در توحيد * شوى از مفلسى ز مايه « 5 » فريد ور تو آن درّ را نگهدارى * سر ز هفت و چهار بگذارى بسرور ابد « 6 » رسى پس از آن * نرسد مر ترا ز خلق زيان در زمانه تو سرفراز شوى * در فضاء ازل « 7 » چو باز « 8 » شوى دست شاهان ترا شود منزل * هر دو پايت برآيد از بن گل « 9 »

التمثيل فى الذى هو يطعمنى و يسقين

باز را چون ز بيشه صيد كنند * گردن و هر دوپاش قيد كنند هر دو چشمش سبك فرودوزند * صيد كردن ورا بياموزند خو ز اغيار « 10 » و عاده باز كند * چشم از آن ديگران فراز كند اندكى طعمه را شود راضى * ياد نارد ز طعمهء ماضى بازدارش ز خود « 11 » پياده كند * گوشهء چشم او گشاده كند تا همه باز دار را بيند * خلق بر باز دار نگزيند زو ستاند همه طعام و شراب * نرود ساعتى « 12 » بىاو در خواب بعد آن برگشايدش يك چشم * در رضا « 13 » بنگرد درو نه بخشم از سر رسم و عادت برخيزد * با دگر كس بطبع ناميزد « 14 » بزم و دست ملوك را شايد * صيدگه را به دو بيارايد
هامش
( 1 ) - ل : ز رحمت پند ( 2 ) - م : بلطف و كمند ، چ : ز لطف كند ( 3 ) - ل : بر خويش ( 4 ) - م : شده ( 5 ) - ل : زمانه ( 6 ) - ل : بسراى ابد ( 7 ) - ذ : در فضاى ابد ( 8 ) - ل : تو باز ( 9 ) - ف : از بن گل ( 10 ) - پ : خود از اغيار ( 11 ) - ل : چو خود ( 12 ) - چ : نشود يك زمان ( 13 ) - ى : برضا ( 14 ) - ل : به خود بياميزد