هر زمان شويد از پى تكوپوى * جبرئيلش به آب حيوان روى
خرد از نعرهء « 1 » دلش كاليو * هيزم برق نعل اسبش ديو
آدمى سوز گشته از پى راه * مالك « 2 » درد او به آتش آه
سرّ آهش ندارد « 3 » ايج صبور * پس او درنيابد ايج غيور
نعل اسبش چو گرد بندازد * جبرئيلش حنوط جان سازد
او روان گشته سوى عالم نيست * باد فرياد كن كه يك دم بيست « 4 »
مصطفى ايستاده بر ره اوى * از سر « 5 » لطف ربّ سلمگوى
اندر آويزد از پى اشراف « 6 » * از درونش ترازوى انصاف
آب در راه او خليل زند * مقرعش جان جبرئيل زند
همه را باز خود رساند به خود « 7 » * كايج يك را ازو نيامد « 8 » بد
همه هستند و از همه همه دور * در نبى خواندهء تصير الامور « 9 »
زو بد و نيك قوت و حولست * امر او ما يبدل القول است
امر او را تغيرى نبود * خلق را جز تحيّرى نبود
بغض و حقد از صفات او دورست * غضب آن را بود كه مقدورست
اوست قادر به هرچه خواهد خواست * هرچه خواهد كند كه حكم او راست
فى نفى صفات المذمومة عن الله تعالى
در حق حقّ غضب روا نبود * زانكه صاحب غضب خدا نبود
غضب و حقد هر دو مجبورند * وين صفت هر دو از خدا دورند
غضب و خشم و كين و حقد و حسد « 10 » * نيست اندر صفات فرد احد
همه رحمت بود ز خالق بار « 11 » * هست بر بندگان خود ستار
هامش
( 1 ) - پ : نالهء
( 2 ) - ل : ملك را
( 3 ) - پ : نداند
( 4 ) - ك : ايست ، پ : بايست
( 5 ) - پ : از پى
( 6 ) - ل : از سر اشراف
( 7 ) - چ : خود
( 8 ) - ل : نيابد
( 9 ) - مصرع دوم اين بيت در دو صفحهء پيش تكرار شده و ظاهرا اين بيت نسخه بدلى است از بيت سابق
( 10 ) - كم : صلح و حسد ، ذ : حقد و حرص و حسد
( 11 ) - م : صاحب بار