تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
هر زمان شويد از پى تك‌وپوى * جبرئيلش به آب حيوان روى خرد از نعرهء « 1 » دلش كاليو * هيزم برق نعل اسبش ديو آدمى سوز گشته از پى راه * مالك « 2 » درد او به آتش آه سرّ آهش ندارد « 3 » ايج صبور * پس او درنيابد ايج غيور نعل اسبش چو گرد بندازد * جبرئيلش حنوط جان سازد او روان گشته سوى عالم نيست * باد فرياد كن كه يك دم بيست « 4 » مصطفى ايستاده بر ره اوى * از سر « 5 » لطف ربّ سلم‌گوى اندر آويزد از پى اشراف « 6 » * از درونش ترازوى انصاف آب در راه او خليل زند * مقرعش جان جبرئيل زند همه را باز خود رساند به خود « 7 » * كايج يك را ازو نيامد « 8 » بد همه هستند و از همه همه دور * در نبى خواندهء تصير الامور « 9 » زو بد و نيك قوت و حولست * امر او ما يبدل القول است امر او را تغيرى نبود * خلق را جز تحيّرى نبود بغض و حقد از صفات او دورست * غضب آن را بود كه مقدورست اوست قادر به هرچه خواهد خواست * هرچه خواهد كند كه حكم او راست

فى نفى صفات المذمومة عن الله تعالى

در حق حقّ غضب روا نبود * زانكه صاحب غضب خدا نبود غضب و حقد هر دو مجبورند * وين صفت هر دو از خدا دورند غضب و خشم و كين و حقد و حسد « 10 » * نيست اندر صفات فرد احد همه رحمت بود ز خالق بار « 11 » * هست بر بندگان خود ستار
هامش
( 1 ) - پ : نالهء ( 2 ) - ل : ملك را ( 3 ) - پ : نداند ( 4 ) - ك : ايست ، پ : بايست ( 5 ) - پ : از پى ( 6 ) - ل : از سر اشراف ( 7 ) - چ : خود ( 8 ) - ل : نيابد ( 9 ) - مصرع دوم اين بيت در دو صفحهء پيش تكرار شده و ظاهرا اين بيت نسخه بدلى است از بيت سابق ( 10 ) - كم : صلح و حسد ، ذ : حقد و حرص و حسد ( 11 ) - م : صاحب بار