هرچه در زير امر جبارند * همه بر وفق امر بركارند
همه مقهور و قدرتش قاهر * صنع او بر ظهورشان ظاهر
همه موقوف قدرت و حلمش * همه محبوس سابق « 1 » علمش
آنكه عامى و آنكه از علماست * آنكه محكوم و آنكه از حكماست
همه را بازگشت حضرت اوست * هر كرا منتى است منت اوست
عقل را نقل كرده اسبابش * نفس را پى بريده انسابش
نسب نفس سوى عالم جان * همچو كورست و گوهر عمان
حكايت
كور را گوهرى نمود كسى * زين هوسپيشه « 2 » مرد بوالهوسى
كه ازين مهره چند مىخواهى * گفت يك گرده و دو تا ماهى « 3 »
نشناسد كسى چه دارى « 4 » خشم * لعل و گوهر مگر بگوهر چشم
پس چو اين گوهرم نداد خداى * اين گهر را ببر تو ژاژ مخاى
گر نخواهى كه بر تو خندد خر * نزد گوهرشناس بر گوهر
دست گوهرشناس به داند * چون كف پاى بر صدف راند
نيك دانى كه در فضاى « 5 » ازل * دست صنع خداى عزّ و جلّ
گر نبشت ابجدى ز دفتر خويش * نتواند كزو كشد سر خويش
كرده امر خداى در هر فن * قوّتى را بفعلى « 6 » آبستن
تا چو راه مشيمه بگشايند * ز آنچه كشتند حاملان « 7 » زايند
آنكه او را عدم برد فرمان * كى وجود آرد اندرو عصيان « 8 »
كرده يك امر جمله را بيدار « 9 » * همگان آمدند در پرگار « 10 »
هرچه استاد برنبشت و براند * طفل در مكتب آن تواند خواند
هامش
( 1 ) - م : سابقه ، كم : مسبوق سابق
( 2 ) - ل : خردپيشه
( 3 ) - ل : كروه تو ناماهى
( 4 ) - ل : چه دارد
( 5 ) - ل : در قضاى ، چ : از قضاى
( 6 ) - م : بفعل
( 7 ) - ل : حاصل آن
( 8 ) - م : طغيان
( 9 ) - م : ديدار
( 10 ) - م : اندر كار